بررسی دیدگاه شریعت درباره جمعیت
کشف دیدگاه اسلام در باب مدیریت جمعیت می تواند پاسخ بسیاری از ابهامات در جواز یا عدم جواز سیاستهای جمعیتی و همچنین درستی یا نادرستی قوانین سابق و موجود در مدیریت جمعیت را روشن نماید، لذا در بررسی ابعاد مقوله جمعیت، استخراج نظر شارع مقدس بسیار مهم و تعیین کننده است.
قرآن کریم، روایات و سیره عملی حضرات معصومین(ع) اصلیترین منابع کشف نظر شارع مقدس درباره مدیریت جمعیت و تکثیر یا تحدید نسل است که با مرور آیات کریمه قرآن و فرمایشات معصومین(ع) چند محور در اثبات مطلوبیت ذاتی تکثیر نسل استنباط می شود که برآیند همه این مبانی، اتبات کننده دیدگاه صریح و قاطع شریعت در تایید سیاست تکثیر نسل خواهد بود.
آیاتی از قرآن کریم که روزی هر جنبنده ای را تضمین نموده اند.
آیاتی که فرزندان و کثرت جمعیت را امداد و لطف الهی برمی شمارند.
آیاتی که کثرت جمعیت را عاملی مهم و موثر در امنیت اجتماعی برمی شمارند.
دسته ای از آیات که کشتن فرزندان از ترس عدم تامین روزی را شدیدا نهی می کند و درصدد اعلام عمومی تضمین روزی والدین و فرزندان برآمده است.
انبوه روایاتی که فرزندآوری را متضمن اجر و پاداش می داند و ازدواج با زنان فرزندآور را ارزش و ارجح می شمارد، همه و همه حاوی پیام روشن و گویایی است که شارع مقدس اکیدا از تکثیر نسل و فرزندآوری حمایت نموده و بر تعدد فرزندان تاکید میکند.
مسئله دیگر در این راستا، شیوه عملکرد دست اندرکاران مدیریت جمعیت است. همانطور که در بین مباحث مورد توجه قرار گرفتهاست، برای تحقق اهداف مطلوب نیز نمیتوان از وسایل و ابزار نامقدس استفاده کرد، زیرا در اسلام هدف به هیچ وجه وسیله را توجیه نمیکند. اگر طی سالیانی بنا به دلایلی به طور موقت از اصل اسلامی «افزایش جمعیت» صرف نظر کردیم که البته این ادله هنوز هم مورد تردید و تشکیک نخبگان و صاحب نظران است و اگر در شرایطی خاص و طبق موازینی مشخص و معین جلوگیری از فرزندآوری را مباح بدانیم، باز بدین معنا نیست که چون حکم ثانوی جلوگیری موقت از افزایش جمعیت را پذیرفتهایم، مجاز باشیم که از هر وسیله ای برای رسیدن به این مقصود و منظور استفاده کنیم.
با توجه به آنچه که در مرور آیات، روایات و احکام به دست میآید، روشن میشود که نباید به آینده و توانایی بشر در تهیه نیازهای خود بدبین بود و نیز مسلم و روشن است که مسئله ای به نام انفجار جمعیت و گرسنگی انسان، که با تبلیغات گسترده و همیشگی به تهدید بزرگ، عینی و علنی بشر تبدیل شده است، ناشی از کمبود امکانات زمین و عدم تواناییهای بشری نیست، بلکه زاییده سیاست های امپریالیستی جهت بلعیدن منابع و منافع زمین از جانب تعداد معدودی از مراکز قدرت و ثروت جهانی است. از اینروست که سیاستگذاران نظام اسلامی ایران باید با درایت و دقت کامل، کاستیها و خطاهای راهبردی سالهای گذشته در موضوع جمعیت را جبران کنند و همانطور که مورد مطالبه شارع مقدس است، امتی نمونه و الگویی تمدنساز برای دیگر امم باشد؛ به ویژه اکنون که نسیم بیداری اسلامی وزیدن گرفته و طلیعه تولد و استقرار تمدن نوین اسلامی در منطقه و جهان بوضوح قابل رویت است.
در این مقاله کوشش خواهیم نمود تا با مروری بر آیات و روایات مرتبط، اصل مطلوبیت تکثیر نسل را از منظر شریعت مترقی اسلام و از دیدگاه حکم اولی و ثانوی اثبات نماییم.
از نظر همهی عقلای عالم و تمام ادیان به خصوص دین مبین اسلام یکی از والاترین و مهمترین اهداف از ازدواج، به هم رسیدن دو جنس مخالف و به وجود آمدن نسل و فرزند است. این هدف اختصاص به انسان ندارد، بلکه در مورد همه جانداران صدق میکند، با این تفاوت که عقلاء با عقل و شعور و غیر عقلاء طبق غریزهی فطری و درونی رو به ازدواج میآورند.
اگرچه صاحب نظران نگرش های متفاوتی در خصوص افزایش یا کاهش جمعیت بیان نموده اند، اما آنچه از آموزه های قرآنی برداشت می شود، مطلوبیت افزایش کمّی و کیفی نسل یا ازدیاد جمعیت است که در جای خود، مایه مباهات پیشوایان دین نیز قرار گرفته است و البته اسلام، تنها و تنها در صورت وجود شرایط و دلایل خاص، سیاست کنترل جمعیت را امری توجیه پذیر می داند.
اصل اوّل: حکم اوّلی[۱] تکثیر نسل
بر اساس آیات قرآن کریم و روایات متعدد و معتبر اسلامی، تکثیر اولاد یا افزایش جمعیت در میان مسلمانان، امری است مستحب که به آن سفارش فراوانی شده است.
بنابر آیات و روایاتی که ضمن فصول کتاب حاضر خواهیم خواند، می توان گفت که چنانچه جامعه ای در مسیر تقوا و استغفار و صلاح پیش رود، خداوند متعال آنان را با باران، اموال و فرزندان، یاری می نماید و این کثرت از آثار تقوا در جامعه است.
از مجموع آیات، روایات و نکته ها استفاده می شود که شارع مقدس نسبت به تکثیر اولاد در همه زمان ها اهتمام داشته اند و چنین نبوده که این اهتمام مختص به زمانی باشد که مسلمانان اندک بوده اند؛ زیرا تعابیر وارده در آیات، به عنوان یک قضیه حقیقیه[۲] و سیاست دائمی و همیشگی دینی مطرح است. بنابراین، از نظر حکم اوّلی تکثیر اولاد و ازدیاد نسل، امری است که آیات الهی به آن سفارش فراوانی کرده اند و می توان آن را از مستحبات مؤکد شمرد.
اصل دوم: حکم ثانوی[۳] تکثیر نسل
آنچه را که در نکته اوّل بیان شد، به عنوان حکم اوّلی شرعی است؛ اما تردیدی نیست که ولیّ فقیه و مجتهد جامع الشرائط می تواند در شرایطی خاص، از این امر ممانعت نماید. به عبارت دیگر، چنانچه این امر با امور دیگری که مهم تر از آن است، مزاحمت نماید، فقیه می تواند از تکثیر نسل به صورت موقت جلوگیری کند. البته باید توجه داشت که مجرد رفاه و آسایش و یا خوف از فقر و امثال این امور، هیچ گاه نمی تواند تزاحم را اثبات کند. فقیه نمی تواند برای رعایت رفاه و آسایش و راحتی و به تعبیر امروزی، زندگی بهتر، مردم را از تکثیر نسل منع نماید.
به عبارت دیگر، بر ولیّ فقیه لازم است در ابتدا همین حکم مسلّم استحبابی را تبلیغ کرده و جامعه را به این سمت و سو حرکت دهد، لذا همان طورکه ولیّ فقیه نسبت به تبلیغ سایر احکام دین وظیفه دارد، نسبت به بیان این حکم و ترویج آن نیز موظف است. حتی اگر راهکارهایی را مانند: تشویق به کار و فعالیت، مخالفت با بیکاری و تنبلی و سستی، در اختیار قراردادن سرمایه ای ملی از قبیل انفال و یا کمک کردن از طریق بیت المال، بتواند تنظیم کند، لازم است بر این امور اقدام نماید؛ مثلاً اگر حاکم اسلامی بتواند با پرداخت کمک های مالی مردم را به تکثیر نسل تشویق کند، لازم است این کمک ها را از بیت المال بپردازد؛ اما اگر در شرایطی بر اثر انجام این حکم معضلاتی به وجود آید که جامعه نتواند آن را تحمل کند، می تواند به صورت موقت از انجام این کار ممانعت نماید.
نتیجه این که تصویب برخی قوانین و جعل محدودیت هایی که متأسفانه در قوانین تنظیم جمعیت در سال ۱۳۷۲ وضع شدند[۴] و به سبب آنها افرادی از حق بیمه و سایر مزایا محروم شدند و یا وادارساختن وزارتخانه های متعدد برای رسیدن به کنترل و تقلیل جمعیت، همگی برخلاف ضوابط فقهی و شرعی است و فقط در صورت اضطرار و یا تزاحم لاینحل می تواند صحت داشته باشد که به اعتراف کارشناسان مجرب، چنین اضطرار و تزاحمی هنوز هم محقق نشده است.
اصل سوم: تحدید نسل، مصداق اضرار به نفس
۱. آیا اشخاص، زنان و مردان با قطع نظر از سیاست و دستور حکومت، می توانند خود را به صورت دائم یا موقت عقیم کنند؟
۲. در صورتی که این امر حرام باشد، آیا حکومت می تواند نسبت به امر حرام، مردم را تشویق و دستگاه ها را آماده نماید؟
در پاسخ به سؤال نخست باید گفت در فقه، یکی از عناوینی که متعلق حرمت قرار گرفته، اِضرار به نفس است؛ به این معنا که انسان، حق ضررزدن به جان و بدن خویش را ندارد و این عملی حرام است.[۵]
از این جهت، به نظر می رسد باید راه دیگری را طی کرد و آن این است که اگر یک غرض عقلی محض و قطعی وجود داشته باشد که به این وسیله به حکم قطعی عقلی، تحصیل آن غرض واجب می شود و در چنین مواردی، قطعاً بین حکم عقل و شرع ملازمه وجود دارد.
ازاین رو، مسئله حفظ نفس، از اغراض قطعیه عقلیه است و به همین جهت، عقل به لزوم حفظ نفس حکم می کند و چون در این مورد ملازمه بین حکم عقل و شرع وجود دارد، باید بپذیریم که شارع مقدس نیز حفظ نفس را واجب دانسته است و آنچه را که با حفظ نفس منافات داشته باشد و مستلزم واردکردن ضرر بر نفس باشد، حرام می داند. بنابراین، از نظر منطقی، کبرای مسئله این است که حفظ نفس، واجب است و ضرر رساندن به آن، حرام می باشد.
نکته مهم، صغرای مسئله است که آیا عقیم ساختن، از موارد اضرار به نفس محسوب می شود؟ ظاهر آن است که بین عقیم شدن دائمی و موقتی، فرق است؛ از نظر عرف، در عقیم شدن دائم، نوعی نقص و ضرر بر بدن وارد می شود و در عقیم شدن موقتی، چنین امری نیست. ضرر، دارای مفهومی عرفی است و عرف در موردی که نقص مال یا نفس در کار باشد و با امر دیگری جبران نشود، از آن به ضرر تعبیر می کند. در عقیم کردن دائمی، چنین نفعی در کار نیست و قطعاً عنوان اضرار به نفس صدق می کند.
نتیجه آنکه مسئله از نظر کبرا و صغرا، روشن است؛ یعنی به طور کلی، واردکردن ضرر بر نفس، حرام است، نیز تردیدی نیست که در عقیم شدن دائمی، ضرر وجود دارد و بر انسان، چه زن و چه مرد، چنین عملی حرام است.
اما جواب پرسش دوم این است که چنانچه این امر حرام باشد، حکومت و دستگاه اجرایی کشور نمی تواند مردم را به آن تشویق نماید و چه بسا بتوان گفت اگر مردم عادی به جهت تشویق و ترغیب حکومت دست به چنین عملی بزنند، حکومت ضامن این نقص هم می باشد؛ زیرا سبب در این موارد، اقوی از مباشر[۶] است و حکومت اسلامی باید مردم را نسبت به این عمل حرام آگاه کند و آنها را به ترک آن تشویق نماید.
اصل چهارم: لزوم فرهنگ سازی نسبت به تکثیر نسل
لزوم فرهنگ سازی به امر تکثیر نسل، از نکاتی است که نمی توان امروزه این حکم را بدون هرگونه پیش زمینه ای در جامعه انتشار داد. اگر حاکم شرع و یا حکومت اسلامی بخواهد این امر را در جامعه ترویج کند، باید زمینه های مناسب، شرایط و امکانات لازم آن را نیز فراهم سازد. باید مسائل مربوط به درمان و نگهداری و مراقبت از پدر، مادر، اولاد و نیز کمک در هزینه های آنها را مورد توجه قرار دهد.
گفتنی است که برخی احکام اسلام با بعضی دیگر، کاملاً مرتبط و به هم تنیده اند. اگر در اسلام نسبت به تکثیر نسل ترغیب شده، چنین نیست که شارع به همین حکم بسنده کند و سایر امور مرتبط با آن را در نظر نگیرد. خداوند متعال لزوم اشتغال و فعال بودن انسان ها را بسیار مورد تأکید قرار داده است. ازاین رو، اسلام نسبت به؛ کسب حلال و تولید، اشتغال به کار تا لحظات آخر عمر و نیز لزوم تربیت اولاد و توجه به خانواده و کمک کردن به آنها و مراقبت از آنان، دستوراتی را صادر نموده و حتی یک سال پیش از تولد کودک، دستورات مختلفی را به پدر و مادر داده است. شارع مقدس اموری را که موجب فقر می شود، ارائه کرده، انسان را به قناعت و عدم چشمداشت نسبت به اموال دیگران ترغیب نموده است. بنابراین، در اسلام فقط نسبت به تکثیر نسل سفارش نشده؛ بلکه جهات دیگر نیز در نظر گرفته شده است.
در همین راستا، حکومت اسلامی باید علاوه بر پدر و مادر، به سایر موارد نیز توجه نشان دهد. حکومت موظف به بیان و اجرای همه احکام اسلام، اعم از فقهی و اخلاقی است و باید دین را به صورت یک بسته کامل در زندگی انسان قرار دهد تا دانسته شود که هیچ کدام از احکام اسلام، بدون ملاک و مصلحت نیست.
نتیجه نکته چهارم آن است که مردان و زنانی که مریض هستند و احتمال قوی به سرایت مرض به فرزندان خود را می دهند، از قانون استحباب تکثیر نسل مستثناء هستند. به علاوه، مردانی که یقین دارند کودکان آنان پس از به دنیاآمدن در اثر گرسنگی یا امور دیگر تلف می شوند و از بین می روند، از این قانون مستثنا می باشند.
اصل پنجم: حرمت قوانین محروم کننده متولدین
هرگاه بعد از آنکه پذیرفتیم به دلیل وجود شرایط خاص باید موقتاً جلوی تکثیر نسل را گرفت و در عین حال فرزندی به دنیا آمد، باید توجه داشت از نظر شرعی، عقلی و عرفی نمی توان نسبت به فرزندِ متولدشده محدودیتی قائل شد. بنابراین، محروم کردن مثلاً فرزند چهارم به بعد از حق بیمه، ستمی روشن و بزرگ در حق او و حرام است.
اصل ششم: استیلاد[۷] از جمله حقوق مرد
از دلایل متعدد در فقه اسلامی استفاده می شود که استیلاد، یکی از حقوق مرد است. در این فرض، این جهت باید مورد توجه قرار گیرد که مرد تا اندازه ای می تواند از این حق استفاده کند که منجر به ضرر مهم و فاحش به زن نباشد؛ وگرنه حق مرد، منتفی می شود. بنابراین، می توانیم بگوییم روایاتی که استحباب تکثیر نسل را مطرح کرده اند، تمام آنها مقید به این مطلب هستند که به زن ضرر جسمی یا روحی قابل توجهی وارد نشود؛ اعم از اینکه استیلاد را حق خاص مرد بدانیم یا اینکه از حقوق مشترک بین زوج و زوجه باشد.
آموزههای جمعیتی در شریعت
پس از مرور اصولی که طرح شد، به آموزه هایی می پردازیم که به طور مستقیم به جمعیت ارتباط دارند و افزایش جمعیت را سفارش می کنند. این آموزه ها را می توان در چند دسته جای داد.
مطلوبیت تکثیر نسل از منظر آیات قرآن کریم
در ادامه مستندات این دیدگاه را از منظر آیات کریمه قرآن و روایات معصومین(ع) مورد بررسی قرار می دهیم.
استمرار نسل، مطلوب آیات الهی
از نظر قرآن کریم فرزند داشتن و باقی گذاردن نسل برای هر مسلمان امری مطلوب است و این امر مورد هیچ مناقشهای نیست. در واقع مطلوب آیات الهی آن است که هیچ فرد مسلمانی با اختیار خود بدون فرزند نماند. قرآن کریم تقاضای فرزند از سوی حضرت زکریا(ع) به محضر حقتعالی را که «پیریام فرا رسید و موهایم سپید شد ولی نسلی از من که وارث من گردد باقی نماند» و نیز دعای ایشان را نقل کرده است:
وَ زَکَرِیَّا إِذْ نَادَى رَبَّهُ رَبِّ لاَ تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوَارِثِینَ. [۸]
و زکریا [را یاد کن] هنگامى که پروردگار خود را خواند؛ پروردگارا مرا تنها مگذار و تو بهترین ارث برندگانى.
کثرت فرزندان، رحمت الهی
در سوره ص آیه ۴۳ و سوره انبیاء آیه ۸۴ خداوند از نعمت و منت خود بر حضرت ایوب (ع) یاد کرده است که پس از موفقیت آن حضرت در آزمونی سخت، خداوند فرزندان ازدسترفتهاش را به وی بازگرداند و تعداد آنها را دو برابر نمود. از آنجا که در این آیات افزون شدن تعداد فرزندان رحمت خداوند دانسته شده است که میتوان به نتیجهای عام و کلی مبنی بر رحمت بودن فینفسه افزایش نسل در همه شرایط رسید.
وَ وَهَبْنا لَهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَهً مِنَّا وَ ذِکْرى لِأُولِی الْأَلْبابِ. [۹]
و [مجدداً] کسانش را و نظایر آنها را به او بخشیدیم تا رحمتى از جانب ما و عبرتى براى خردمندان باشد.
فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَکَشَفْنَا مَا بِهِ مِن ضُرٍّ وَآتَیْنَاهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُم مَّعَهُمْ رَحْمَهً مِّنْ عِندِنَا وَذِکْرَى لِلْعَابِدِینَ. [۱۰]
پس [دعاى] او را اجابت نمودیم و آسیب وارده بر او را برطرف کردیم و کسان او و نظیرشان را همراه با آنان [مجدداً] به وى عطا کردیم [تا] رحمتى از جانب ما و عبرتى براى عبادتکنندگان [باشد.]
ضمانت رزق فرزندان
إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّهُ کانَ بِعِبادِهِ خَبیراً بَصیراً * وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ خَشْیَهَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیَّاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کانَ خِطْأً کَبیراً. [۱۱]
پروردگار تو رزق را برای هر که بخواهد توسعه میدهد و برای هر که بخواهد تنگ میگیرد. آری، او به [صلاح] بندگان خود آگاه و بیناست، فرزندان خود را از ترس فقر مکشید؛ ما آنان را و خود شما را روزی میدهیم. کشتن آنان خطایی بزرگ است.
مفهوم آیه این که سنت پروردگار این است که رزق را برای هرکس بخواهد، فراخ و برای هرکس بخواهد، تنگ کند و سنت او چنین نیست که بیحساب و بیاندازه فراخ سازد و یا به کلی قطع کند. آری، خداوند مصلحت بندگان را رعایت میکند، چرا که او به کار بندگان خود خیبر و بیناست. سزاوار است، تو (ای محمد) نیز چنین کنی و متخلق به اخلاق خدا گردی و راه میانه و اعتدال را پیشی گرفته و از افراط و تفریط بپرهیزی. [۱۲]
در حقیقت پیام آیه این است که فرزندان خود را از ترس اینکه مبادا دچار فقر و هلاکت شوید و به خاطر ایشان تن به ذلت دهید، به قتل نرسانید و دختران خود را از ترس این که گرفتار داماد نامناسبی شوید یا از جهت دیگر مایه آبروریزی شما شود مکشید، زیرا این شما نیستید که روزی اولادتان را میدهید تا در هنگام فقر و تنگدستی نتوانید روزی ایشان را برسانید، بلکه ماییم که هم ایشان و هم شما را روزی میدهیم. آری، قرآن به روشنی میگوید که کشتن فرزندان چه پیش و چه پس از تولد، خطایی بسیار بزرگ است.
این آیه کریمه رزق فرزندان را به دست خدا دانسته و کشتن فرزندان را به خاطر ترس از فقر گناهی بزرگ شمرده است. روشن است که مسلمانان در این آیه کریمه، هم به داشتن فرزند بیشتر تشویق شده و هم از کشتن فرزندان متولد شده و یا در آستانه تولد نهی شدهاند. ضمن اینکه در این آیه کریمه خداوند ابتدا روزی فرزندان را تضمین نموده و سپس روزی والدین را تعهد نموده است.
امداد الهی با اعطای فرزندان
آیات متعددی از قرآن که در آنها از اِمداد و کمک به مردم با افزودن اموال و فرزندان آنان یاد شده است، میتواند به عنوان مؤید نظریه اصالت تکثیر نفوس مورد استناد قرار گیرد. به آیه کریمه زیر در تأیید این موضوع توجه بفرمایید:
فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّکُمْ إِنَّهُ کاَنَ غَفَّارًا* یُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیْکمُ مِّدْرَارًا* وَ یُمْدِدْکمُ بِأَمْوَالٍ وَ بَنِینَ وَ یجَعَل لَّکمُ جَنَّاتٍ وَ یجَعَل لَّکمُ أَنهَارًا. [۱۳]
و گفتم از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او همواره آمرزنده است * [تا اینکه] بر شما از آسمان باران پیدرپی فرستد * و شما را به اموال و فرزندان یارى کند و برایتان باغها قرار دهد و نهرها براى شما پدید آورد.
آیا این آیه کریمه که خداوند در آن، فرزندان را امداد و یاری خود میشمارد، حاکی از مطلوبیت ازدیاد نسل نیست؟
تقدم روزی فرزندان بر روزی والدین
در آیاتی که خداوند کریم درصدد تضمین رزق فرزندان است، با آیه کریمهای روبرو میشویم که پروردگار لطیف ضمانت رزق اولاد را مقدم بر روزی الهی برای والدین ذکر کرده است.
وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ خَشْیَهَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیَّاکُمْ، إِنَّ قَتْلَهُمْ کانَ خِطْأً کَبِیراً. [۱۴]
و فرزندان خویش را از ترس روزی مکشید که ما روزی آنها و شما را میدهیم، همانا قتل آنها خطایی بزرگ است.
این نکته دقیق و لطیف خود حاوی پیامی روشن از جانب رزاق عالمیان است و یادآور جملات حکمتآمیز و قدیمی است که بعضا بر زبان حکما و علمای گذشته نیز شنیده میشد، مثل؛
ما بزرگترها سر سفره بچهها هستیم.
کثرت جمعیت، امداد الهی
ثُمَّ رَدَدْنَا لَکُمُ الْکَرَّهَ عَلَیْهِمْ وَأَمْدَدْنَاکُم بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَجَعَلْنَاکُمْ أَکْثَرَ نَفِیرًا. [۱۵]
آنگاه شما را به روی آنها برگردانیم و بر آنها غلبه دهیم و به مال و فرزندان نیرومند مدد بخشیم و عده جنگ جویان شما را بسیار گردانیم.
این آیه کریمه نیز، تعدد و کثرت جمعیت را امداد الهی دانسته و مایه برتری جبهه حق در مقابل دشمنان اسلام معرفی میکند و جالبتر این که کثرت برتری افزای جمعیت را به خداوند منسوب نموده و آن را امداد الهی میداند. ضمن اینکه رابطه متقابل بین جمعیت و امنیت و بطور خاص امنیت نظامی از این آیه به روشنی فهمیده میشود.
ادعیه طلب فرزند
اولاد چه دختر و چه پسر و حتی نوه، از بزرگترین و بامنفعتترین موهبتهایى است که حضرت حق به بندگان مؤمنش عنایت مىکند. حضرت ابراهیم(ع) فرزند نداشت و از این بابت اندوهگین بود که خداوند مهربان به عبد شایستهاش در ایام کهولت، اسماعیل(ع) و اسحاق(ع) را مرحمت کرد. اسحاق(ع) ریشه انبیاء الهى تا زمان مسیح(ع) و اسماعیل(ع) ریشه خاتم انبیاء(ص) و امامان معصوم(ع) و هزاران حکیم و عارف و فقیه است. فرزند نعمت فوقالعادهای است که منبع خیر، منبع کرامت، سود دنیا و نفع آخرت براى انسان است.
ابراهیم(ع) به خاطر فرزنددار شدن به حمد کامل حق برخاست که فرزنددار شدن به راستى اقتضاى حمد مىکند؛ حمدى که با زبان و قلب و اعضاء و جوارح تحقق پیدا کند.
اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى وَهَبَ لى عَلَى الْکِبَرِ اِسْمعیلَ وَ اِسْحاقَ اِنَّ رَبّى لَسَمیعُ الدُّعاءِ.[۱۶]
خداى را سپاس که در زمان پیرى به من اسماعیل و اسحاق را بخشید، همانا پروردگار من شنواى دعاى بندگان است.
از این آیـه شریفه استفاده مىشود که فرزند چنان جایگاه مهمى در زنـدگى دارد که ابراهـیم(ع) به وقت پیرى از حضرت حق درخواست فرزند کرد و دعـایش نیز مستجاب شد.
همچنین حضرت زکریا به هنگام پیرى در محراب عبادت از حضرت حق درخواست فرزند کرد: فَهَبْ لِی مِن لَّدُنکَ وَلِیًّا * یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ.[۱۷]
مرا از جانب خود جانشینى صالح عطا فرما که از من و آل یعقوب ارث ببرد.
موهبت وجود فرزندان و نوهها به اندازهای با ارزش است که در قرآن مجید آمدهاست: وَاللّهُ جَعَلَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا وَجَعَلَ لَکُم مِّنْ أَزْوَاجِکُم بَنِینَ وَحَفَدَهً وَرَزَقَکُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ
خداوند از گوهر وجود شما همسرانتان را قرارداد و از همسرانتان فرزندان و نوه نصیب شما نمود و روزى شما را از پاکیزهها قرار داد.
اهلاک نسل، توطئه سرسختترین دشمنان
وَمِنَ النَّاسِ مَن یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَیُشْهِدُ اللّهَ عَلَى مَا فِی قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ * وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِی الأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیِهَا وَیُهْلِکَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللّهُ لاَ یُحِبُّ الفَسَادَ [۱۸]
و برخی از مردم منافق و سالوس که وقتى از دین و صلاح و اصلاح سخن مىگویند تو را به شگفت مىآورند و خدا را گواه مىگیرند که آنچه مىگویند مطابق آن چیزى است که در دل دارند و حال آنکه سرسختترین دشمنان هستند. (به شهادت اینکه) وقتى بر مىگردند [و یا وقتى به قدرت و ریاستى مىرسند] با تمام نیرو در گستردن فساد در زمین مى کوشند و محصولات و نسل را هلاک میسازند با اینکه خدا فساد را دوست نمى دارد.
مطلوبیت تکثیر نسل از منظر روایات
اینک مقوله فرزندآوری و تکثیر نسل، که در روایات و احادیث معصومین(ع) در محورهای متعددی مورد دقت و تأیید قرار گرفتهاست، را بررسی میکنیم. در ادامه به چند محور موضوعی از این روایات توجه میکنیم.
مایه خوشبختی
امام هفتم (علیه السلام) فرمود : سَعِدَ اِمْرُؤٌ لَمْ یَمُتْ حَتّی یَری خَلَفاً مِنْ نَفْسِهِ.[۱۹]
خوشبخت شد مردی که نمرد تا فرزندی از خود دید.
گلهای تقسیم شده
با گروه قابل توجهی از روایات در منابع و اسانید معتبر اسلامی و شیعی روبرو هستیم که فرزند را گل خوشبوی بهشتی معرفی مینماید که تدبر و تامل در پیام و مفهوم این روایات کاشف نظر شارع مقدس درباره سیاست فرزندآوری خواهد بود. به یک نمونه توجه بفرمایید؛
رسول الله(ص) فرمود: اَلْوَلَدُ الصّالِحُ رَیْحانَهٌ مِنَ اللّهِ قَسَمَها بَیْنَ عِبادِهِ .
فرزند شایسته گلى خوشبو از جانب خدا است که بین بندگانش قسمت کرده است.
کمککار والدین
گروهی از روایات در منابع معتبر شیعی هستند که فرزندان را مایه کمک و یاری والدین میشمارند.
در همین رابطه از حضرت سجاد(ع) میخوانیم؛ قال السجّاد علیهالسلام: منسَعادَهِ الرّجُلِ أن یَکونَ لَهُ وُلْدٌ یَستَعینُ بهِم.[۲۰]
یـکى از خـوشبختىهاى مـرد ایـن است که فرزندانى داشته باشد که کمککار و یاور او باشند.
شفیعان والدین
در متون اسلامی با دستهای از روایات روبرو میشویم که فرزندان را دارای حق شفاعت نسبت به والدینشان معرفی میکند.
طَلْحَهَ بْنِ زَیْدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: إِنَّ أَوْلَادَ الْمُسْلِمِینَ مَوْسُومُونَ عِنْدَ اللَّهِ شَافِعٌ وَ مُشَفَّعٌ فَإِذَا بَلَغُوا اثْنَتَیْ عَشْرَهَ سَنَهً کُتِبَتْ لَهُمُ الْحَسَنَاتُ فَإِذَا بَلَغُوا الْحُلُمَ کُتِبَتْ عَلَیْهِمُ السَّیِّئَات.[۲۱]
فرزندان مسلمین در پیشگاه حق به شفاعت کننده و پذیرفتهشدگان شفاعت موسوماند، چون به دوازده سالگى برسند حسناتى که انجام مىدهند در نامه عملشان ثبت مىشود و چون به سن بلوغ دست یابند بدىهایشان نوشته مىشود.
به طریق اولی ازدیاد و دارا بودن فرزندانی که میتوانند برای والدین خود شفاعت کنند و والدین در حسنات ایشان سهیم هستند، مطلوبیت ذاتی و عقلی خواهد داشت.
عامل مغفرت والدین
امیرالمؤمنین(ع) میفرمایند: فِى الْمَرَضِ یُصیبُ الصَّبِىَّ اَنَّهُ کَفّارَهٌ لِوالِدَیْهِ.[۲۲]
بیمارى فرزند کفاره گناهان پدر و مادر اوست.
همچنین امام صادق (ع) فرمودند : مِیراثُ اللّه ِ مِن عَبدِهِ المؤمنِ وَلَدٌ صالِحٌ یَستَغفِرُ لَهُ .[۲۳]
میراث خدا از بنده مؤمنش، فرزند صالحى است که براى او آمرزش بطلبد.
اسحاق بن عمار از امام ششم (ع) چنین روایت مىکند: شخصى گفت: در داشتن فرزند بىرغبت بودم تا توفیق وقوف در عرفات نصیبم شد. در کنارم نوجوانى را دیدم دعا مىکرد و اشک مىریخت و مىگفت : یا رَبِّ والِدَیَّ والِدَیَّ فَرَغَّبَنى فِى الْوَلَدِ حینَ سَمِعْتُ ذلِکَ.
خداوندا پدر و مادرم… پدر و مادرم… با شنیدن دعاى او نسبت به پدر و مادرش شوق پیدا کردن فرزند در من پدید آمد.
آری، پدران و مادران از دنیا رفته، از عبادت، مناجات و کار خیر فرزندانشان در صورتى که اهل ایمان بودند، بهره کامل مىبرند.
شایان ذکر است که در ادامه این روایت و روایات متعدد دیگری از همین دست در منابع اسلامی موجود است که با ادله عقلی و نقلی داشتن فرزند را خیر و مطلوب بشمار می آورد.
خیر دنیا و آخرت
امام صادق(ع) در ضمن حدیثی بسیار گویا فرمودند: ثَلَاثَهُ أَشْیَاءَ فِی کُلِّ زَمَانٍ عَزِیزَهٌ الْأَخُ فِی اللَّهِ وَ الزَّوْجَهُ الصَّالِحَهُ الْأَلِیفَهُ فِی دِینِ اللَّهِ وَ الْوَلَدُ الرَّشِیدُ وَ مَنْ أَصَابَ أَحَدَ الثَّلَاثَهِ فَقَدْ أَصَابَ خَیْرَ الدَّارَیْنِ وَ الْحَظَّ الْأَوْفَرَ مِنَ الدُّنْیَا.[۲۴]
سه چیز در هر زمان کمیاب است: برادر در راه خدا و همسر صالحی که انیس انسان در دین خدا باشد و فرزند رشید و هر کسی که به یکی از اینها دست یابد به خیر به دو عالم و بهره فراوان از دنیا دست یافته است.
در همین رابطه از رسول حق (ص) نیز روایت شدهاست که: خَمْسَهٌ فى قُبُورِهِمْ وَ ثَوابُهُمْ یَجْرى اِلى دیوانِهِمْ : مَنْ غَرَسَ نَخْلاً، وَ مَنْ حَفَرَ بِئْراً، وَ مَنْ بَنى لِلّهِ مَسْجِداً، وَ مَنْ کَتَبَ مُصْحَفاً، وَ مَنْ خَلَّفَ اِبْناً صالِحاً.
پنج نفر از دنیا رفتهاند ولى پرونده آنان بسته نشده و دائم به آنان ثواب مىرسد؛ کسى که درختى کاشته، چاه آبى براى بهرهبردارى مردم حفر کرده، مسجدى ساخته، قرآنى نوشته و فرزند شایستهاى از او به جا مانده است.
همچنین نقل است در تهران قناتى حفر شد که حفرکننده آن مردى بود به نام حاج علیرضا، بیش از صد سال است که مردم یکى از مناطق تهران از آن آب استفاده مىکنند. یکى از علماى بزرگ مىفرمود: شخصى او را به خواب دید در باغى بزرگ کنار نهرى عظیم. به او گفت این باغ یکى از باغهاى بهشت است و این نهر هم نهر بهشتى، این هر دو به مزد آن قنات به من عطا شدهاست؛ ولى اى کاش برایم فرزندى بود که یک بار «لا اله الا اللّه» مىگفت و میمرد که بهرهاى عظیم از اقرار او به توحید نصیب من نیز مىشد.
با این توضیح کیست که نخواهد صدقه جاریه و باقیات صالحاتی از خود بر جای گذارد که حتی پس از بعد از مرگ خویش نیز از آنها بهرهمند گردد. آیا ممکن است که شارع مقدس فرزند را مترادف خیر دنیا و آخرت بداند و موید مطلوبیت جامع و قاطع فرزندآوری نباشد؟
گویندگان کلمۀ توحید
در روایتی صحیح السند امام صادق(ع) توصیه حضرت یعقوب(ع) به برادران حضرت یوسف(ع) مبنی بر آوردن فرزندانی اهل تسبیح الهی را نقل کرده و به آن استناد فرموده است: عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ جَاءَ رَجُلٌ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَقَالَ یَا نَبِیَّ اللَّهِ إِنَّ لِی ابْنَهَ عَمٍّ قَدْ رَضِیتُ جَمَالَهَا وَ حُسْنَهَا وَ دِینَهَا وَ لَکِنَّهَا عَاقِرٌ فَقَالَ لَا تَزَوَّجْهَا إِنَّ یُوسُفَ بْنَ یَعْقُوبَ لَقِیَ أَخَاهُ فَقَالَ یَا أَخِی کَیْفَ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَتَزَوَّجَ النِّسَاءَ بَعْدِی فَقَالَ إِنَّ أَبِی أَمَرَنِی وَ قَالَ إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَکُونَ لَکَ ذُرِّیَّهٌ تُثْقِلُ الْأَرْضَ بِالتَّسْبِیحِ فَافْعَلْ.[۲۵]
مردی نزد حضرت رسول(ص) آمد و گفت: ای پیامبر خدا، دخترعمویی دارم که زیبایی و حُسن و دین او را میپسندم، ولی نازاست. پیامبر(ص) فرمود: با او ازدواج نکن؛ زیرا حضرت یوسف در دیدار با برادرش پرسید: چگونه پس از من توانستی با زنان ازدواج کنی؟ پاسخ داد: پدرم به من فرمان داد و گفت: اگر میتوانی فرزندانی پدیدآوری که زمین را آکنده از تسبیح کنند، ازدواج کن… .
این حدیث و احادیث مشابه و متعدد دیگری در همین موضوع نیز از وجوه مختلف و بدیهی بر مطلوبیت فراوانی اولاد و فرزندان دلالت میکنند.
ازدواج با زنان فرزندآور
روایات بسیاری هستند که دلالت دارند بر اینکه؛ هنگام ازدواج زنی را انتخاب کنید که فرزند زیاد میآورد، برای نمونه به روایات منتخب زیر توجه بفرمایید؛
عن أبی جعفر(ع) قال: قال رسول الله(ص): تَزَوَّجُوا بِکْراً وَلَودًا، وَلَا تَزَوَّجُوا حَسْنَاءَ جَمِیلَهً عَاقِراً. فَإنِّی اُبَاهِیُ بِکُمُ الْاُمَمَ یَوْمَ الْقَیَمِهِ.[۲۶]
امام باقر(ع) از قول رسول خدا(ص) نقل فرمودند: با دختر باکرهای که فرزند زیاد میآورد، ازدواج کنید و با زن نازای زیبا ازدواج نکنید، زیرا من به فزونی جمعیت شما در روز قیامت بر امتها مباهات میکنم.
روشن است که تشویق به ازدواج با «وَلُود» و بیان علت مباهات به فزونی جمعیت که برای آن ذکر شده است، دلالت روشنی بر مطلوبیت فرزند زیاد دارد.
همچنین رسول خدا(ص) فرمودند: اعْلَمُوا أَنَّ الْمَرْأَهَ السَّوْدَاءَ إِذَا کَانَتْ وَلُوداً أَحَبُّ إِلَیَّ مِنَ الْحَسْنَاءِ الْعَاقِرِ.[۲۷]
بدانید به درستی که زن سیاه بچهزا نزد من محبوبتر از زن زیبای نازاست.
در حدیثی بسیار جالب و مهم در تقسیم اقسام زنان از امام صادق(ع) میخوانیم؛ عن جعفر بن محمد عن ابیه (ع) قال : اَلنِّسَاءُ أَرْبَعَهُ أَصْنَافٍ فَمِنْهُنَّ رَبِیعٌ مُرْبِعٌ وَ مِنْهُنَّ جَامِعٌ مُجْمِعٌ وَ مِنْهُنَّ کَرْبٌ مُقْمِعٌ وَ مِنْهُنَّ غُلٌّ قَمِلٌ. [۲۸]
زنها چهار دستهاند: ۱- ربیع مربع (پر فرزند و بارور) ۲- جامع مجمع (سرشار از خیر و حاصلخیز) ۳- کرب مقمع (آفت کوبنده جان) ۴- غلّ قمل (گردن بند و قلّادهاى از چرم که پر از شپش باشد).
در توضیح این اصطلاحات باید گفت؛ احمد بن محمّد خالد برقى[۲۹] می گوید: «جامع مجمع» یعنى پر خیر و حاصلخیز و «ربیع مربع» زنى که فرزندى در دامن دارد و فرزندى در شکم، و «کرب مقمع» یعنى بدخو و بد رفتار با شوهرش، و «غلّ قمل» آنکه در پیش شوهرش مانند قلّاده پر شپش باشد، و آن قلّادهاى است از پوست که شپش در او افتاده باشد و شخص را آزار دهد و چارهاى نتواند کرد، و این یک ضرب المثل عرب است.[۳۰]
این اندازه از تأکید و سفارش به ازدواج با زنان بسیارفرزندآور، به خوبی گویای نظر قاطع شارع مقدس بر مطلوبیت فرزند زیاد است.
اجر فرزندآوری مادران
در منابع اسلامی و در کنار تشویق به ازدواج با زنان فرزندآور، روایاتی را میبینیم که اجرها و پاداشهای فوق العادهای را برای فرزندآوری مادران برمیشمارد که در زیر به یک نمونه از این دسته از روایات اشاره میکنیم؛
پیامبر اکرم(ص) میفرمایند: إِنَّ الْمَرْأَهَ إِذَا حَمَلَتْ کَانَ لَهَا مِنَ الْأَجْرِ کَمَنْ جَاهَدَ بِنَفْسِهِ وَ مَالِهِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِذَا وَضَعَتْ قِیلَ لَهَا قَدْ غُفِرَ لَکَ ذَنْبُکَ فَاسْتَأْنِفِی الْعَمَلَ فَإِذَا أَرْضَعَتْ فَلَهَا بِکُلِّ رَضْعَهٍ تَحْرِیرُ رَقَبَهٍ مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِیلَ.[۳۱]
به راستی هرگاه زن، باردار شود، اجر و پاداشی همچون کسی که با جان و مالش در راه خداوند جهاد میکند برای اوست و زمانی که وضع حمل کند، به او گفته میشود: مسلّماً گناهانت آمرزیده شد، پس اعمالت را از نو شروع کن و چون به نوزادش شیر دهد، به ازای هر دفعه، ثواب آزاد کردن بندهای از فرزندان حضرت اسماعیل(ع) به او عطا میشود.
با وجود این میزان از اجر برای فرزندآوری، هر عقل سلیم و منفعت طلبی هم فرزندآوری را تایید و رای بر مطلوبیت ذاتی فرزندآوری از منظر شارع خواهد داد.
مایه مباهات رسول اکرم(ص)
در بررسی متون معتبر دینی با مجموعه گستردهای از روایات خصوصا نبوی(ص) روبرو میشویم که افزایش نسل و تعداد مسلمین مایه مباهات رسول اکرم(ص) دانسته شده و به فرزندآوری بیشتر تاکید و توصیه شده است که چند نمونه از این احادیث را در ادامه میخوانیم.
رسول خدا(ص) در حدیثی روشنگر فرمودند: تَنَاکَحُوا تَنَاسَلُوا تَکْثُرُوا فَإِنِّی أُبَاهِی بِکُمُ الْأُمَمَ یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَ لَوْ بِالسِّقْط.[۳۲]
ازدواج کنید که زیاد میشوید؛ به راستی که من روز قیامت به شما بر امتهای دیگر مباهات میکنم، حتی به کودک سقط شده.
همچنین رسول خدا(ص) فرمودند: أَیُّهَا النَّاسُ، تَزَوَّجُوا؛ فَإِنِّی مُکَاثِرٌ بِکُمُ الْأُمَمَ یَوْمَ الْقِیَامَهِ.[۳۳]
ای مردم ازدواج کنید، که من به فزونی شما در روز قیامت به امتهای دیگر افتخار میکنم.
در ادامه از پیامبر اکرم(ص) میخوانیم: وَ لَمَوْلُودٌ فِی أُمَّتِی أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ.[۳۴]
یک نوزاد در امتم، نزد من محبوبتر است از آن که خورشید بر آن میتابد.
امام صادق(ع) از رسول خدا(ص) روایت کرده است: إنّ رسول الله(ص) قال: تزوّجوا فإنّی مکاثر بکم الامم غدا فی القیامه حتی إنّ السقط یجیء محبنطیاً علی باب الجنّه فیقال له: ادخل الجنّه، فیقول: لاحتی یدخل أبوای الجنّه قبلی.[۳۵]
ازدواج کنید؛ پس به درستی که فردا من به افزونی شما در قیامت بر امتهای دیگر افتخار میکنم تا آن که فرزند سقط شده، غضبآلوده (با حالت افتخار و مباهات) پیوسته بر در بهشت ایستاده و مقیم است. در این حال خداوند عزوجل به او میگوید: داخل بهشت شو و او میگوید: داخل نمیشوم تا آن که پدر و مادرم قبل از من وارد شوند.
پاسخ چند شبهه رایج درباره فرزندآوری
فرزند کمتر، آسایش بیشتر؟
حدیث شریف «عیال کمتر، یکی از دو آسایش است» چگونه با سیاست افزایش جمعیت قابل جمع خواهد بود؟
برخی از کارشناسان با استناد به معدودی از روایات، معتقدند دین درباره فرزندان بیشتر حکم مشخصی ندارد. یکی از این روایات همانی است که در این پرسش هم آمده است. متن این روایت چنین است:
«قِلَّهُ العِیالِ أحَدُ الیَسارَین» عیال کمتر، یکی از دو آسایش است.[۳۶]
این روایت از رسول خدا(ص) ، از امیرالمؤمنان علی(ع) و از امام صادق(ع) نقل شده است. اما باید دید معنای دقیق آن چیست؟
در این روایت کلمه «یسار» موجب شده برخی گمان کنند این حدیث، مردم را به کمی جمعیت تشویق میکند؛ بنابراین بهتر است قبل از هر چیز معنای دقیق این کلمه را بدانیم. «یسار» به معنای بینیازی و توانگری است.[۳۷] این کلمه به معنای راحتی نیز آمده است.[۳۸] حالا با توجه به این معنا باید دید که آیا این روایت میتواند به معنای تأیید فرزندآوری کمتر باشد یا نه؟ به دلایلی که در ادامه میخوانیم از این روایت نمیتوان چنین برداشتی کرد.[۳۹]
اول: این روایت میگوید به دو وسیله، راحتی یا بینیازی کسب میشود: کم بودن عیال و یا کار کردن بیشتر. در اصل این روایت خبری از یک واقعیت میدهد و در آن توصیه و دستوری نبوده و در مقام ارزشگذاری هم نیست. اگر از این روایت معنای ارزشگذاری را برداشت کنیم، باید با توجه به روایت «السّفر أحد العذابین» به معنای سفر یکی از دو عذاب است.[۴۰] آنگاه باید بگوییم که سفر از نظر دین کار بدی است. در حالی که هم در آیات و هم در روایات به مسلمانان توصیه شده است که به سفر بروند. (در بیش از ده آیه از قرآن انسان به سیر در روی زمین ترغیب شده و پیامبر اکرم(ص) نیز فرموده است: «مسافرت کنید تا تندرست بمانید.»[۴۱]
دوم: اگر هم بخواهیم حکمی از این روایت استنباط کنیم، آن حکم چیزی جز حرام نبودن کم کردن از عیال نیست. اگر کسی برای توانگر شدن از میان دو راه کم کردن از عیال یا بیشتر کردن کسب مال، راه کم کردن عیال را انتخاب کند کار حرامی مرتکب نشده است.
سوم: بر فرض که این روایت، جنبه تشویقی هم داشته باشد که ندارد. اساسا عیال برخلاف معنی مصطلح آن در فارسی که به فرزندان اطلاق میشود، در عربی مساوی با فرزند نیست که از این روایت بتوان استفاده کرد که دین با کم بودن فرزندان موافق است. عیال به هر کسی میگویند که انسان خرج زندگی او را بر عهده دارد.[۴۲] پس عیال شامل زن، فرزند، پدر و مادر واجب النفقه، عبد، کنیز و حتی به قول برخی مهمان است. حالا چرا برخی از میان مصادیق عیال به سراغ فرزند میرویم؟
چهارم: این روایت را باید در کنار روایات بسیار فراوان و متواتری گذاشت که به بیشتر کردن تعداد فرزندان توصیه میکند و به همین دلیل باید گفت اگر هم از این روایت تشویق به کم کردن از عیال برداشت شود، ارتباطی به فرزندآوری کمتر نخواهد داشت.
پنجم: همانطور که میدانید کم و زیاد نسبی است. آیا از کم بودن عیال میتوان برداشت کرد که مقصود، یک یا دو فرزند است. درگذشتهای که داشتن هفت یا هشت فرزند بسیار عادی بود، داشتن سه یا چهار فرزند نشان از کم بودن تعداد فرزندان داشت. امروز که یک تا دو فرزند معمول است، داشتن سه فرزند هم زیاد به حساب میآید. یعنی کم آن زمان، زیاد امروز است. پس ما نمیتوانیم با توجه به این روایت یکی دو بچه داشتن را تأیید کنیم. از سوی دیگر ما در سیره عملی بیشتر معصومین(ع) هم تعداد زیاد فرزندان را میبینیم. به طور متوسط هر امامی ـ بدون احتساب امام زمان(ع) و با احتساب رسول خدا(ص) بیش از نه فرزند داشته است. (رسول خدا(ص) ۸، امیرمؤمنان علی(ع) ۱۷، امام حسن(ع) ۱۲، امام حسین(ع)۱۱، امام سجاد(ع) ۱۵، امام باقر(ع) ۷، امام صادق(ع) ۱۰، امام کاظم(ع) ۲۶، امام رضا(ع) ۱، امام جواد(ع) ۴، امام هادی(ع) ۵، امام حسن عسگری(ع) ۱).
یکی دیگر از روایاتی که عدهای از آن نامطلوب بودن تعداد زیاد فرزندان را استنباط مینمایند، فرموده پیشوای حکیم، امام صادق(ع) است که فرمود: رسول خدا(ص) فرمودند: «اللهم ارزق محمّداً و آل محمد و من أحبّ محمداً و آل محمّد العفاف و الکفاف و ارزق من أبعض محمداً و آل محمّد المال و الولد»[۴۳] خداوندا! به محمد(ص) و آل محمد(ص) و به هر کسی که محمد(ص) و آل محمد(ص) را دوست دارد، عفاف و روزی بهاندازه کفاف، عطا فرما و به هر که محمد(ص) و آل محمد(ص) را دشمن دارد مال و فرزند روزی کن.
در این روایت رسول خدا(ص) دشمنان اهل بیت(ع) را نفرین کرده است و ایشان محتوای نفرین خود را زیاد شدن مال و فرزند قرار دادهاند. آیا از این نفرین میتوان چنین برداشت کرد که فرزند زیاد بد است؟ در پاسخ به این پرسش باید گفت:
اولاً همانطور که گفته شد این نوع روایات که تعدادشان هم انگشتشمار است، باید در کنار خیل کثیر روایات متعددی قرار بگیرد که مسلمانان را به فرزندآوری بیشتر تشویق میکند. چرا که برای قضاوت درباره حکم شارع، تنها به یک دسته از روایات نمیتوان استناد کرد.
ثانیاً آیه ذیل به خوبی میتواند جنبه نفرین بودن دعای پیامبر عزیز(ص) را به خوبی تبیین کند:
فَلاتُعجِبکَ أموَالُهُم وَ لا أولَادُهُم إنَّمَا یُریدُ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُم بِهَا فیِ الحَیاهِ الدُّنیَا وَ تَزهَقَ أنفُسُهُم وَ هُم کافِرونَ؛ اموال و فرزندانشان تو را به شگفت نیاورد. جز این نیست که خدا میخواهد در زندگی دنیا به وسیله آنها عذابشان کند و جانشان در حال کفر بیرون رود.[۴۴]
با توجه به این آیه باید گفت با این که هم مال و هم فرزند نعمت الهی هستند، اما همین مال و فرزند، وقتی در دست کافری قرار میگیرد که در مقابل خداوند ایستاده و راه هدایت را نپذیرفته است، یکی از مصادیق سنت استدراج شمرده میشود. پس به این ترتیب نمیتوان از این روایت استفاده کرد که اصل فرزنددارشدن نامطلوب دانسته شده است.
ثالثاً در این ادعا نفرین پیامبر عزیزمان (ص) به زیاد شدن فرزند تعلق نگرفته است، بلکه به اصل فرزنددار شدن کفار تعلق گرفته است. حال اگر کسی بخواهد از این دعا حکمی را درباره مطلوبیت یا عدم مطلوبیت فرزندآوری استنباط کند، باید بگوید که اصل فرزنددارشدن بد است؛ نه فرزند بیشتر داشتن و به طور حتم کسی این برداشت را نداشته و هیچ کس چنین برداشتی را نخواهد پذیرفت.
فتنه فرزندان!
در حالیکه قرآن کریم فرزندان را فتنه می نامد، چرا باید ما به دنبال افزایش جمعیت هستیم؟
در قرآن این تعبیر دو بار استفاده شده یک بار در آیه ۲۸ سوره انفال که فرمود:
وَ اعلَمُوا أنَّما أموالُکُم وَ أولادُکُم فِتنَهٌ وَ أنَّ اللّهَ عِندَهُ أجرٌ عَظیم؛ و بدانید اموال و فرزندانتان فقط وسیله آزمایش هستند و خداست که پاداش عظیم در نزد او است.
و یک بار هم در آیه ۱۵ سوره تغابن که آمده است:
إِنَّما أموالُکُم و أولادُکُم فِتنَهٌ وَ اللّهُ عِندَهُ أجرٌ عَظیم؛ اموال و فرزندانتان فقط وسیله آزمایش هستند و خداست که پاداش عظیم در نزد او است.
کلمه فتنه از ریشه «فتن» به معنای داخل کردن و گداختن طلا در آتش است تا خالص از ناخالص و خوب از بد جدا و آشکار شود.[۴۵]
این کلمه در مصادیق متعددی استفاده شده که یکی از آنها آزمایش و امتحان است؛ به این دلیل که آزمایش باعث جدا شدن خوب و بد از یکدیگر میشود.
طبق تفسیر صریح امیرمؤمنان علی(ع) فتنه در این آیه به معنای آزمایش است: کسی از شما نگوید: که «الهی، از امتحان به تو پناه میبرم»؛ زیرا کسی نیست مگر این که مشمول امتحان است؛ اما اگر کسی خواست به خدا پناه جوید، باید از فتنههای گمراهکننده پناه جوید. خداوند سبحان میفرماید: «بدانید که اموال و فرزندانتان مایه امتحاناند». معنی آیه این است که خداوند آنان را به اموال و فرزندان آزمایش میکند تا ناخشنود از رزق او و راضی به نصیب او را معلوم سازد. اگر چه خداوند سبحان از خود آنها به آنها آگاهتر است؛ ولی آزمایش برای این است که کارهایی که سزاوار ثواب و اعمالی که موجب کیفر است آشکار گردد؛ زیرا بعضی از مردم عاشق فرزند پسر و متنفر از دخترند و برخی عاشق افزایش مال و ناراحت از نقصان ثروتاند. سر امتحان بودن اموال و اولاد هم آن است که این دو میتوانند زمینه غفلت انسان از خدا را فراهم کنند، همانگونه که در سوره منافقون به آن اشاره شده است: یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُلهِکُم أموالُکُم وَ لا أولادُکُم عَن ذِکرِ اللّهِ وَ مَن یَفعَل ذلِکَ فَأولئِکَ هُمُ الخاسِرُون؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نکند و کسانی که چنین کنند، زیانکاراناند.[۴۶]
به این ترتیب روشن میگردد علیرغم اینکه عبارت «فتنه» در فارسی، بار معنایی منفی به خود گرفته است ولی در ریشه لغت که عربی است به معنی آزمایش و امتحانی است که زمینه تعالی و خلوص خواهد بود و از این باب همین مطلب دلیل دیگری بر خیر بودن فرزند است.
فرزندآوری غیراقتصادی!
آیا با وجود شرایط دشوار اقتصادی کنونی و با وجود نرخ تورم و بیکاری موجود، اقدام به فرزندآوری غیر منطقی و غیر عاقلانه نیست؟
این پرسش یکی از اساسیترین سوالات مطرح در مقوله فرزندآوری بیشتر است که برای فهم درست و کامل آن باید رابطه ی میان توان اقتصادی و فرزندآوری بیشتر را بررسی کنیم.
در اینکه شرایط کنونی اقتصادی کشور شرایط مطلوبی نیست و اینکه مشکلات اقتصادی کنونی جامعه هرچه زودتر حل شوند، هیچ تردیدی نیست. واقعیت این است که یکی از اصلی ترین وظایف حکومت، رسیدگی به مشکلات معیشتی و اقتصادی مردم است، اما آیا شما فکر می کنید هر اندازه توان مالی و اقتصادی مردم افزایش یابد، تمایل بیشتری به فرزندآوری پیدا می کنند؟
از نظر جمعیت شناسان و دادههای آماری موجود نه تنها رابطه مستقیمی میان توان مالی و تعداد فرزندان وجود ندارد، بلکه این نسبت برعکس هم هست. یعنی در بسیاری از کشورهایی که سطح اقتصادی پایینی دارند، زاد و ولد زیاد بوده و کشورهایی که درآمد بالایی دارند، تعداد فرزند کمتری دارند. به چند نمونه توجه نمایید؛
الف – در میان تمام قاره ها، آفریقا که فقیرترین کشورها را دارد بیشترین آمار زاد و ولد و اروپا با شرایط اقتصادی بسیار مطلوب تر، کمترین آمار رشد جمعیت را با میانگین سنی ۴۰ سال داراست.
ب – اولین کشور ثروتمند جهان موناکو است که دومین کشور کوچک و کم جمعیت دنیا هم هست. درآمد سالانه ی این کشور ۱۸۳.۱۵۰ دلار است، اما در عین حال نرخ رشد جمعیت آن ۳۳/ درصد است.
ج – در کشورهای منطقه غرب آسیا، افغانستان با نرخ باروری حدود ۶ فرزند به ازای هر زن، رتبه اول را در منطقه و همین آمار در کشور ترکیه حدود ۲ است.
د – در استان های کشور خودمان نیز، بیشترین ثبت ولادت متعلق به استان سیستان و بلوچستان و هرمزگان و گلستان و کمترین میزان ثبت ولادت متعلق به استان های گیلان و مازندران است. این در حالی است که مردم مازندران با میانگین درآمد سالانه ی ۱۱ میلیون و سیصد هزار تومان به ازای هر نفر پردرآمد ترین مردم کشور ما هستند.
ه – شاهد دیگر اینکه، کسانی که بین سه تا چهار دهه از عمرشان گذشته بی شک اینگونه قضاوت می کنند که امروزه در جامعه ما توان اقتصادی خانوارها بیشتر از خانوادههای دهه شصت است. حال سوال روشن ما این است که چرا خانواده هایی که در دهه شصت قرار داشتند، بیش از خانواده های دهه ۹۰ به فرزند آوری تمایل داشتند؟
و – آیا کسانی که در اطراف شما به یک یا دو فرزند بسنده کرده اند، تنها به دلیل عدم توانایی اقتصادی برای اداره فرزند است که فرزندان بیشتری ندارند؟ با این توضیحات باید پذیرفت در کنار گرانی و شرایط اقتصادی نامطلوب کنونی، سبک زندگی ما هم عوض شده است. قناعت در زندگی ما بسیار کم شده و توقعات ما در زندگیهای امروزین، بسیار بیشتر از اندازه نیاز شده است و تعداد زیادی از تقاضاهایی که واقعا از نیازهای اساسی زندگی نیست وارد حلقه نیازهای ما شده است.
در سبک زندگی مادی و مدرنیته، مصرف بیشتر فارغ از اینکه نیاز واقعی باشد یا نباشد، نشانه خوشبختی است. در این سبک زندگی کسانی که توانایی مصرف بیشتر را ندارند، خوشبخت نیستند و فقیر محسوب می شوند. از این منظر اگر ما به زندگی صرفا نگاه مصرف گرایانه داشته باشیم، هر اندازه هم که از نظر اقتصادی توانمند شویم، دارایی خود را خرج مصرف بیشتر می کنیم، نه اینکه انگیزهای برای فرزند آوری بیشتر داشته باشیم. البته باید دانست که هیچ مکتبی با رفاه مخالف نیست، اما نگاه الهی با اصالت یافتن رفاه مخالف است.
در کشور خودمان بسیارند کسانی که وضعیت اقتصادی خوبی دارند و از نظر امکانات زندگی نیز تامین هستند ولی باز هم ناسپاسی کرده و از وضعیت بد اقتصادی گلایه می کنند. این افراد نه فقط در مبحث افزایش جمعیت، بلکه در هر مقولهای موضوع مسائل اقتصادی را مطرح میکنند و آن را دلیل اصلی تمام مشکلات بشر می دانند که این روحیه ناشی از همان نگاه مصرف گرایانه مادی و نتیجه اصالت بخشیدن به رفاه و لذت بیشتر و فاصله گرفتن از مفاهیم و مبانی دینی است. به راستی آیا نسل قبل که فرزند بیشتری می آورد به این دلیل بود که پول بیشتر و شرایط اقتصادی بهتری داشت؟
باید به این توجه داشت که در خلال سالهای ۶۵- ۵۵ که هیچ برنامه کنترلی برای جمعیت وجود نداشت، رشد جمعیت به رقم بی سابقه ۴ درصد رسید و جمعیت ایران در فاصله ی کوتاهی چند برابر شد. کودکانی که در این فاصله به دنیا آمدند در دهه هفتاد وارد بازار کار شدند و به همین دلیل در فاصله سالهای ۷۹- ۷۵ جمعیت کار دو برابر شد. ( فصلنامه جمعیت. ش ۸۰. ص ۱۳) آنگاه بخاطر عدم استفاده از منابع عظیم کشور نتوانستیم برای آنها شغل ایجاد کنیم و بروز این مشکل در جامعه آن روز قابل انکار نیست. بطوریکه طبق آمار رسمی کشور که توسط وزارت کار منتشر شد، تعداد بیکاران حال حاضر در کشور حدود سهونیم میلیون نفر است که البته بر اساس واقعیت میدانی ملموس باید بگوییم حدود پنج میلیون بیکار در کشور داریم.
اما با همه این توضیحات باید دانست که در شرایط کنونی آمارهای جمعیتی اعلام میدارند که اگر همینطور پیش برویم در آیندهای نه چندان دور، این بار با مشکل کمبود شدید نیروی کار مواجه خواهیم شد، چرا که بالا رفتن درصد جمعیت سالمند در کشور به معنای کم شدن نیروی کار فعال است.
بر خلاف آنچه عده ای تصور می کنند که هر اندازه جمعیت بیشتر شود موقعیت کاری کمتر می شود، باید گفت اتفاقا رشد جمعیت در بالا رفتن میزان اشتغال موثر است.
امروزه از نظر اقتصاددانان برجسته جهانی، رشد اقتصادی و تغییر عوامل کمی اقتصاد که در راس آن افزایش تولید ناخالص داخلی است، با شدت جمعیت و اندازه آن از نظر کمی و کیفی کاملا مرتبط است.
از نگاه علم جمعیت شناسی، یک جمعیت در حال رشد و جوان احتیاج بیشتری به کالاها و خدمات دارد. علاوه بر آن افزایش تقاضا برای امکانات، مسکن، املاک و مستغلات در جوامع جوان بیشتر می شود. با افزایش نیازهای متعدد جمعیت در حال رشد، باید مردم بیشتری هم به کار گرفته شوند تا کالاها ، خدمات و نیازهای جمعیت را تدارک ببیند. از طرف دیگر چون باید کارگران بیشتری وارد چرخه کار در بخش های صنعتی، خدمات و کشاورزی شوند، به کارخانه ها و کارگاه های بیشتری نیاز است و همین سلسله باعث ایجاد فرصت شغلی بیشتر و اقتصاد پویا برای هر کشوری می شود.
طبق آخرین آمار رسمی، نرخ بیکاری در جامعه ما حدود ۱۲ درصد است که اگر این نرخ بیکاری را ۱۷ درصد نیز محاسبه کنیم، باز هم باید گفت در حال حاضر ما تفاوت چندانی با کشورهای در حال توسعه نداریم. البته بدون هیچ تردیدی مسئولین و دولتمردان باید مشکل بیکاری را بصورت اساسی حل نمایند، ولی نباید فکر کرد که تنها با حل مشکل بیکاری، مساله جمعیت هم در جامعه حل می شود، زیرا اگر نرخ بیکاری در جامعه ما ۲۰ درصد هم باشد به این معنا است که ۸۰ درصد دارای شغل هستند. اما چرا بسیاری از این ۸۰ درصد هم به فرزند آوری بیشتر رغبت ندارند؟!
از طرفی به واقعیت مهم دیگری باید توجه نمود:
زنان در جامعه ی ما موقعیت های شغلی زیادی را در اختیار دارند، بطوریکه طبق آخرین آمار از وضعیت بازار کار، از ۲۴ میلیون شاغل در کشور، ۵ میلیون آنها را زنان تشکیل می دهند. بسیاری از کارفرمایان به خاطر حقوق کم و عدم استفاده از خدمات بیمه، تمایل به جذب نیروی کار زن و جایگزینی آنان با نیروی مرد دارند و متاسفانه بسیاری از زنان در شغل هایی مشغول به کار هستند که زنانه نبوده و با روحیات و شخصیت زنان ساز گار نیست.
ضمنا باید دانست بسیاری از جمعیت زنان شاغل، برای زندگی بهتر تلاش و کار می کنند، نه برای تامین ملزومات زندگی و در حالی مشغول به کار هستند که همسرانشان نیز شاغل هستند. البته مقصود این کلام زنان سرپرست خانواده نیست. چرا که زنان سرپرست خانوار با هدف اداره خانواده خود مشغول کار هستند.
حال با توجه به اینکه اولویت در اشتغال با مردان است، زیرا از نظر شرعی و قانونی و حتی از نگاه عرف، این مردان هستند که باید عهده دار مخارج خانواده باشند، پس تا وقتی که در یک جامعه، مردان بیکار وجود دارد نباید فرصت شغلی را به زنانی داد که برای زندگی بهتر تلاش می کنند. آیا تا به حال به این مساله فکر کرده ایم که اگر زنان از شغل های غیر زنانه کنار بروند، چه اندازه شغل آزاد می شود؟
با مرور آنچه گفته شد روشن میشود؛ اگرچه شرایط نامطلوب اقتصادی و نرخ بیکاری در رفتار فرزندآوری خانوادهها موثر است و البته وظیفه بدیهی حکومت بهبود شرایط اقتصادی موجود است، اما باید دانست که بخش زیادی از مشکلات اقتصادی خانوادهها ناشی از شیوع نیازهای غیرضروری و کاذب و ترویج سبک زندگی مصرف گرایانه و غربی است. لذا میتوان نتیجه گرفت شرایط اقتصادی، اولین و اصلی ترین مانع فرزندآوری خانوارها نیست.
دو پرسش روشنگر برای مباحثه با مخالفان فرزندآوری
- آیا کسی هست که مدعی شود بعد از ازدواج شرایط مالی و اقتصادیاش نسبت به قبل از ازدواج بدتر شده است؟ ( ان یکونوا فقراء یغنیهم الله من فضله )
- آیا کسی هست که مدعی شود بعد از فرزند دار شدن شرایط مالی و اقتصادیاش نسبت به قبل از فرزندداری بدتر شده است؟ ( نحن نرزقهم و ایاکم )
منابع
[۱] بنابر تقسیمی که توسط علمای اصول صورت گرفته است، احکام الهی به دو دستهی احکام اولیه و احکام ثانویه قابل تقسیماند.
اگر حکمی برای موضوعی بدون در نظر گرفتن برخی از عوارض و عناوین ثانوی مانند اضطرار و همچنین بدون در نظر گرفتن حالت شک و جهلِ مکلف، نسبت به حکم واقعى جعل گردد، حکم اوّلی گفته میشود. مانند؛ وجوب وضو براى نماز.
[۲] در علم منطق اصطلاحی به نام قضیه وجود دارد که می گویند قضیه بر دو قسم است: قضیه خارجیه و قضیه حقیقیه.
قضیه خارجیه قضیه ای است که در عین اینکه کلی است ولی از اول یک مجموعه افراد محدود و معینی را در موضوع قضیه در نظر می گیرند و بعد حکم را برای آن مجموعه افراد در نظر گرفته شده بیان می کنند. اما قضیه حقیقیه حکم روی افراد نمی رود، روی یک عنوان کلی می رود. چون شما خاصیت را از این عنوان بدست آورده اید، می گویید «هرچه که تحت این عنوان قرار بگیرد حتماً دارای این خاصیت است».
[۳] حکم اولی در مقابل حکم ثانوی است که منظور از حکم ثانوی، احکامی است که به لحاظ اضطرار و دیگر عناوین ثانویه بر موضوع مترتب میشود، به عبارت دیگر، به احکامى ثانوی مىگویند که به خاطر عارض شدن حالتى؛ نظیر اکراه، اضطرار، عسر و حرج و یا عناوینى؛ مثل نذر، عهد، یمین، و تقیّه (عناوین ثانوى) برای مکلف، جعل مىگردد؛ براى مثال، با اینکه حکم روزه ماه رمضان وجوب است، ولى همین حکم نسبت به مضطر، مریض، زنان در بعضى از حالات و پیران تغییر مىکند؛ پس حکم در این حالات را؛ حکم ثانوى مىگویند و چون بیشترین کاربرد آن از عناوین ثانوی، حالت اضطرار است، به آن حکم اضطرارى نیز گفته شده است.
[۴] قانون تنظیم خانواده و جمعیت، مصوب ۲۶/۰۲/۱۳۷۲
[۵] در قرآن کریم آیات زیادی هست که از مسئله اضرار به نفس یعنی ظلم به خویشتن، یاد می کند، مثل اینکه می فرماید: «همانا خداوند به آنها ظلم نمی کند، آنها خودشان بر خودشان ظلم می کنند.( سوره توبه، آیه۷۰)
[۶] سبب اقوی از مباشر (مباشر معنوی): کسی که ارتکاب جرم عقلاً به او منتسب است، بعنوان مثال کسی که به صغیر غیر ممیز یا دیوانهای چاقویی میدهد تا فرد خاصی را به قتل رساند. درست است که در اینجا فعل توسط دیوانه یا غیر ممیز انجام شده است، لکن چون اینها از خود اراده و اختیاری نداشته و متوجه عمل خود نیستند و در حقیقت به عنوان وسیله تلقی میشوند، مباشر جرم محسوب (سبب اقوی از مباشر) و تحت این عنوان قابل تعقیب و مجازات است.
[۷] استیلاد، به معنی فرزندخواستن و اراده داشتن اولاد است.
[۸] سوره انبیا، آیه ۸۹.
[۹] سوره ص، آیه ۴۳.
[۱۰] سوره انبیا، آیه ۸۴.
[۱۱] سوره بنی اسرائیل، آیات ۳۰و۳۱.
[۱۲] «التبیان فی تفسیر القرآن»، شیخ طوسی، ص ۴۷۱.
[۱۳] سوره نوح، آیات ۱۰و۱۱و۱۲.
[۱۴] سوره اسرا، آیه ۳۱.
[۱۵] سوره بنی اسرائیل، آیه۶.
[۱۶] سوره ابراهیم، آیه ۳۹.
[۱۷] سوره مریم، آیات ۵و۶.
[۱۸] سوره بقره، آیه ۲۰۴و۲۰۵.
[۱۹] «وسائل الشیعه»، شیخ حر عاملی، ج ۲۱، ص ۳۵۷ ـ ۳۵۸.
[۲۰] «کافى»، شیخ کلینی، ج۶، ص۲.
[۲۱] «کافى»، شیخ کلینی ، ج۶، ص۳؛ «وسایل الشیعه»، شیخ حر عاملی، ج۲۱، ص۳۵۵.
[۲۲] «وسائل الشیعه»، شیخ حر عاملی، ج۲۱، ص ۳۵۷ و ۳۵۸.
[۲۳] «مکارم الأخلاق»، حسن بن فضل طبرسی، ج ۱، ص ۴۷۱، ح ۱۶۱۰.
[۲۴] «بحارالأنوار»، علامه مجلسی، ج ۷۱، ص ۲۸۲، باب ۱۹.
[۲۵] «کافی»، شیخ کلینی، ج۵، ص۳۲۹.
[۲۶] «وسائل الشیعه»، شیخ حر عاملی، ج۱۴، ص۳۳، ب۱۶، ح۱؛ «الکافی»، محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، ج۶، ص۳۳۳، ح۲.
[۲۷] همان.
[۲۸] «من لا یحضره الفقیه»، محمد بن علی القمی ابن بابویه، ج ۵، ص۱۳.
[۲۹] ابوجعفر احمدبن محمدبن خالد برقی، محدّث، مورّخ و مؤلف امامی قرن سوم می باشد. او نامدارترین دانشمند خاندان برقی است. جدّ این خاندان در کوفه بوده و سپس به قم مهاجرت کرده است.
[۳۰] مراد آنست که مانند قلّادهاى به گردن انسان طوق است که نه تحمّل آن را مىتواند بکند و نه قدرت طلاق او را از سنگینى مهر دارد.
[۳۱] «بحار الانوار»، علامه مجلسی، ج۱۰۰، ص۲۵۲.
[۳۲] «بحارالانوار»، علامه مجلسی، ج ۱۰۳، ص ۲۱۸.
[۳۳] «مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری»، ج ۱۴، ص ۱۵۱ به نقل از دعائم الاسلام.
[۳۴] «مستدرک الوسائل»، میرزا حسین نوری، ج ۱۴، ص ۱۵۳، به نقل از دعائم الاسلام.
[۳۵] «وسائل الشیعه»، شیخ حر عاملی، ج ۱۴، ص ۳.
[۳۶] «قرب الاسناد»، ص ۱۱۶، نهجالبلاغه، قصار ۱۴۱ و من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص۴۱۶
[۳۷] «مجمعالبحرین»، ج ۳، ص۵۲۲
[۳۸] «مفردات الفاظ القرآن»، ج ۱، ص ۸۹۱
[۳۹] البته متأسفانه برخی از کارشناسان در اواخر دهه شصت که موضوع ترغیب مردم به فرزندآوری کمتر مطرح شد، این روایت را به معنای تأیید فرزندآوری کمتر از سوی دین دانستند.
[۴۰] «غررالحکم»، ص ۸۷
[۴۱] «من لا یحضره الفقیه»، ج ۲، ص ۲۶۵
[۴۲] «المصباح المنیر»، ج ۲، ص ۴۳۸
[۴۳] «الکافی»، ج ۲، ص ۱۴۰
[۴۴] سوره توبه، آیه ۵۵
[۴۵] «أدخال الذّهب النار لتظهر جودته من ردائته»؛ مفردات الفاظ القرآن، ص ۶۲۳
[۴۶] سوره منافقون، آیه ۹
صالح قاسمی/ پژوهشگر و نویسنده مجموعه جنگ جهانی جمعیت