مروری بر استانداردهای دوگانه جمعیتی در جهان
در عصر حاضر، نظام سلطه بینالملل و در رأس آن ایالاتمتحده آمریکا اصلیترین متهم وضع و اعمال استانداردهای دوگانه و رفتارهای چندگانه و متناقض است که این راهبرد رسوا و غیرانسانی در مقولات مختلفی بروز پیدا کرده است.
استانداردهای دوگانه، مواضع چندگانه و رفتارهای متناقض همچون تروریسم خوب و تروریسم بد، حقوق بشر غربی و حقوق بشر شرقی، دموکراسی مثبت و دموکراسی منفی اموری نیستند که مردم و نخبگان جهان از آنها بیاطلاع باشند. در عصر حاضر، نظام سلطه بینالملل و در رأس آن ایالاتمتحده آمریکا اصلیترین متهم وضع و اعمال استانداردهای دوگانه و رفتارهای چندگانه و متناقض است که این راهبرد رسوا و غیرانسانی در مقولات مختلفی بروز پیدا کرده است. حمایت از سلطنت دیکتاتوری آل سعود و ادعای دفاع از دموکراسی و همچنین به رسمیت نشناختن دولت رسمی و دموکراتیک حماس در غزه از جمله مصادیق این چندگانههاست. ایجاد و حمایت گسترده از گروهکهای تکفیری تروریستی مثل داعش و القاعده و همزمان شعار مبارزه جهانی با تروریسم و درعینحال حمایت بیقیدوشرط از تروریسم دولتی رژیم اشغالگر قدس، یکی دیگر از بارزترین نمونههای این استانداردهای دوگانه در جهان است.
کمیت و کیفیت جمعیت کشورهای جهان در چند دهه گذشته از موضوعاتی است که نظام سلطه غربی به شکلی هنرمندانه آن را مدیریت نموده است و با اعمال الگوهای دوگانه و هدفمند، از سویی درصدد کاهش و مدیریت جمعیت اغلب کشورهای جهان و خصوصاً جوامع مسلمان همچون ایران هستند و از سوی دیگر افزایش جمعیت و اصلاح هرم سنی کشورهای غربی تشکیلدهنده ساختار جهانی قدرت را دنبال میکنند. استخدام مفاهیم مقبول انسانی، سازمانها و نهادهای بینالمللی و سوءاستفاده از مجامع بهظاهر علمی و مرجع جهانی از عمدهترین راهبردهای غرب برای نیل به اهداف مدیریت چندگانه جمعیت جهان بوده است.
بسیاری از کشورهای غربی در دهههای شصت و هفتاد میلادی از تغییرات خطرناک هرم سنی در جوامع خود نگران شدند و سیاستگذاریهای جامعی را در مسیر اصلاح رفتار باروری خانوادهها و حفظ ساختارهای اجتماعی خود با ترمیم هرم سنی در کشورهایشان آغاز نمودند که نمونههایی از این سیاستها و مشوقهای جمعیتی را مرور خواهین کرد. نکته قابلتوجه و راهبردی در این مقوله این است که کشورهای تشکیلدهنده نظام بینالمللی سلطه، با اعمال نفوذ در سازمانهای بینالمللی و استخدام و هدایت این نهادهای ارزشگذار در سطح جهان، همزمان با اعمال مشوقهای جمعیتی برای جوامع خود، با راهبری این مجامع بینالمللی، سیاست مدیریت و کاهش جمعیت کشورهای بهاصطلاح بلوک شرق و علیالخصوص مسلمان را دنبال کرده و میکنند که ایران اسلامی یکی از بارزترین قربانیان این سیاستهای دوگانه جمعیتی است.
وقتی در سال ۱۳۷۲ شمسی (۱۹۹۴م.) قانون جامع تنظیم خانواده در ایران تصویب و با تمام قوا اجرا میشد، متولیان و مجریان اصلی این قانون با استقبال گسترده و تشویقهای هیجانبرانگیز نهادهای بینالمللی روبرو شدند تا جایی که چندین جایزه بینالمللی جمعیتی به برخی از اساتید دانشگاهی و مدیران دولتی مجری این قانون اعطا گردید، ولی وقتی در سال ۱۳۹۳ شمسی (۲۰۱۵م.) همزمان با اجرای قوانین حمایتی غرب از جمعیت و خانواده، جمهوری اسلامی ایران نیز، سیاستهای جمعیتی گذشته خود را تغییر داد و به دنبال توقف سیاست تحدید نسل برآمد، فریاد اعتراض و اعلان خطر همان کشورها و مجامع بینالمللی بلند شد. متأسفانه باید گفت در همین زمان عدهای از کارشناسان دگرشیفته داخلی نیز با چشم بستن بر قوانین حمایتی و مشوقهای جمعیتی در ممالک غربی و اطلاعات و دادههای آماری کشور، همصدا با نظام سلطه، اعمال سیاستهای تشویقی افزایش جمعیت در ایران را غیرعلمی و حتی خطرناک وانمود میکنند.
برای فهم بهتر این استانداردهای چندگانه بینالمللی به سؤالات و گزارههای زیر توجه بفرمایید؛
آیا میدانید در نروژ مرخصی زوجهایی که بچهدار میشوند با دریافت صد درصد حقوق از ۴۷ هفته به ۴۹ هفته و با دریافت هشتاد درصد حقوق از ۵۷ هفته به ۵۹ هفته افزایش یافته است؟
آیا میدانید در بسیاری از کشورها مانند آلمان، لهستان، ایتالیا، ایالات متحده و … دولت دسترسی به روشها و وسایل پیشگیری از بارداری را به هیچ وجه پشتیبانی نمیکند و سالهاست که سیاست قطعی این کشورها حمایت از باروری مبتنی بر افزایش جمعیت است؟
آیا میدانید در کشورهایی مانند فرانسه، آلمان و بسیاری از کشورهای دیگر که سیاستهایشان در جهت افزایش جمعیت است، زایمانها به طور طبیعی اتفاق میافتد و سزارین انتخابی ممنوعیت قانونی دارد؟
آیا میدانید ازدواج برای ازدیاد نسل قوم یهود در اسرائیل، عاملی مهمی تلقی شده و پذیرفتن آن بر هر یهودی واجب است و عوامل کنترل جمعیت، صراحتاً منع شده و در این رژیم تعداد فرزندان مقرر شده برای هر خانواده حداقل پنج فرزند است؟
آیا میدانید رتبه نرخ فرزندآوری کشورهایی مانند فرانسه، انگلیس و امریکا که ما را به کنترل بیشتر جمعیت ترغیب میکنند، از نرخ باروری جمهوری اسلامی ایران بالاتر است و کاهش شدید نرخ باروری در ایران در دهههای هشتاد و نود میلادی همزمان با افزایش نرخ باروری در این کشورها بوده است؟
قابل تامل است اگر بدانید؛
آلمان سالانه بیش از ۲۷۰ میلیارد دلار بهعنوان یارانههای حمایتی از فرزندآوری خانوادهها تخصیص میدهد.
فرانسه مبلغ ۱۰۰۰ یورو بهعنوان سیاست تشویقی برای کسانی که سومین فرزند خود را به دنیا بیاورند، پرداخت میکند. ضمنا تمامی خانوادههای فرانسوی که فرزند زیر سه سال دارند، ماهیانه مبلغ ۱۸۲.۴۳ یورو به ازای هر فرزند کمک هزینه دریافت میکنند.
دولت روسیه به خانوادههایی که فرزند دوم آنها به دنیا بیاید، ۴۵۰ هزار روپل معادل حدود ۱۵هزار دلار که معادل حدود دو سال حقوق یک کارمند روسی است و به ازای تولد فرزند سوم نیز یک قطعه زمین به مساحت ۶۰۰ تا ۱۰۰۰ مترمربع اهدا میکند. همچنین کمک هزینه ماهانه ۸۰ دلار در سه سال نخست زندگی کودک از مشوقهای مالی دولت روسیه برای خانوادههاست.
در انگلستان برای خانوادههای دارای فرزند حقوق هفتگی در نظر گرفته شدهاست، به این شکل که برای فرزند اول ۳/۲۰ پوند و برای هر فرزند بیشتر ۴/۱۳ پوند بیشتر پرداخت میشود.
کاهش شدید مالیات بر درآمد برای خانوادههای فرزنددار، اعطای اعتبار و کمکهزینههای تولد، مهدکودکها، مراکز نگهداری کودکان و شهریه دانشگاه برای فرزندان و مقررات پذیرش مهاجران خارجی و اعطای اقامت دائم که سالانه با پذیرش حدود ۰۰۰/۹۰۰ مهاجر عملی میشود، از جمله سیاستهای حمایتی ایالات متحده آمریکا برای رسیدن به هدف اعلان شده جمعیت ۶۰۰ میلیونی در ۸۰ سال آینده است.
ناگفته پیداست که نظام سلطه در اقدامی کاملاً هدفمند و هوشمند، جمعیت کشورهای جهان را به دو دسته «جمعیت خوب» و «جمعیت بد» تقسیم نموده و با اعمال مخفیانه سیاستها و استانداردهای دو و چندگانه درصدد مدیریت و کنترل جمعیت کشورهای شرقی و جوامع مسلمان همچون جمهوری اسلامی ایران بوده است و همزمان هدف اصلاح رفتار فرزندآوری خانوادههای خود و افزایش جمعیت کشورهای غربی را دنبال میکند.
در بررسی و فهم علل ایجاد سیاستهای چندگانه جمعیتی در جهان توجه به چند رخداد اجتماعی مفید خواهد بود. طی حدود شصت سال گذشته و به دنبال نمایان شدن آثار و تبعات کاهش شدید نرخ رشد جمعیت در بسیاری از کشورهای غربی و آمریکا و ادامه رشد جمعیت در کشورهای شرقی و اسلامی و همچنین در پی تبدیل شدن جمعیت به یکی از مؤلفههای بسیار راهبردی قدرت و تمدن، دوره نوینی از سیاستها و استانداردهای چندگانه جمعیتی در جهان آغاز شد. در این دوره بود که نظام سلطه بینالمللی در حالی که کشورهای بهاصطلاح کمتر توسعهیافته را با ابزار سازمانهای بینالمللی به کنترل جدی جمعیت ترغیب و تشویق میکردند، خود در کشورهایشان سیاستهای تشویقی مهمی را برای ترغیب خانوادهها به فرزندآوری بیشتر و افزایش جمعیت در پیش گرفتند.
از طرفی بسیاری از نظریهپردازان جهانی علم اقتصاد، جمعیت را مهمترین مؤلفه و نیروی محرک اقتصاد اعلام میکنند(۱) و از طرفی برای برخی از کشورهای جهان، الگوی کاهش جمعیت برای توسعه اقتصاد پیشنهاد میشود و دائماً خطر کاهش منابع غذایی و کشاورزی بزرگنمایی و معلول افزایش جمعیت معرفی میشود. در نمونهای دیگر از طرفی تئوریهای امنیت بر پایه جمعیت در کرسیهای علمی و آکادمیک غرب طرح و تدریس میشود و از طرفی حجم متراکم جمعیت در برخی کشورها عامل ناامنی و بینظمی اجتماعی معرفی و نمایانده میشود.
هماینک جهان در عصر نوینی از سیاستهای چندگانه جمعیتی قرار گرفته است که تامل در اصطلاح «جنگ جهانی جمعیت» تا حدودی برای شناخت این دوره مفید خواهد بود. کشورهای توسعهیافته و برخی کشورهای در حال توسعه این زنگ خطر را برای خود به صدا درآوردهاند که با پایین آمدن نرخ رشد جمعیت و پیر شدن هرم سنی، نرخ زاد و ولد آنها آنچنان پایین آمده که در آینده قادر به جبران آن نخواهند بود و باعث انحطاط اجتماعی و روند کاهشی جمعیت آنها خواهد شد. لذا این کشورها بهتازگی مشوقهای بسیاری را برای افزایش جمعیت و تولد بیشتر نوزادان در نظر گرفتهاند، ولی همزمان اسناد زیادی که از قضا بسیاری از آنها متعلق به سازمان ملل متحد هستند، اثبات میکند که از سالها پیش، طرحهای بینالمللی مهمی برای کاهش منطقهای جمعیت جهان توسط برخی از قدرتهای غربی تدوین شده است. اظهارات افراد متنفذ و سازمانهای بینالمللی مختلف نشان میدهد که این نقشه، هنوز هم در دستور کار غربیها قرار دارد.
اساس و مبنای کاهش تعمدی و هدفمند جمعیت یا همان جمعیتزدایی، فرمولی است که خواص سیاسی در غرب، علاقه بسیاری به آن دارند. «دیالکتیک هگلی» طرز تفکری است که بر سه مرحله استوار است: مشکل، واکنش، و راهحل. مشکل را درست کنید، واکنش را ایجاد نمایید، و راهحل را ارائه دهید. در عصر حاضر بهوضوح میبینیم که بالاترین مقامات غربی، چگونه در مسئله جمعیت جهان، مشکل را ایجاد کردهاند، واکنش را شکل دادهاند و راهحلی مرگبار را هم ارائه نمودهاند. نکته بسیار مهم اینکه این نخبگان جهانی با اعمال هوشمندانه استاندارد دوگانه از جمعیت مطلوب، طرحهای کاهش جمعیت کشورهای کمتر توسعهیافته و خصوصاً اسلامی را از طرق متعدد مثل نهادهای بینالمللی دنبال میکنند و در همان حال، برنامههای جامعی از سیاستها و مشوقهای افزایش جمعیت را برای برخی از کشورهای غربی تجویز مینمایند و با دقت کامل و تمام قوا در دستور کار قرار میدهند.
در ادامه به اظهارنظرهایی میپردازیم که توسط مقامات و سازمانهای غربی و بینالمللی درباره مشکل جمعیت در دنیا و معضلات پیش روی آنها برای تحقق اهدافشان و همچنین لزوم حفظ جمعیت اقلیتی از جوامع ثروتمند و صاحب قدرت در جهان مطرح شده است.
«بری کامنر»(۲) سیاستمدار و بیولوژیست آمریکایی در کتاب خود موسوم به «صلح کردن با سیاره» مینویسد: «پیشنهادهایی مطرح شده که میتواند ملتهای عقبمانده را به کام مرگ بکشد. طرحهایی برای مجبور کردن افراد به داشتن تعداد محدودی فرزند وجود دارد، چه با استفاده از ابزارهای فیزیکی و چه حقوقی. اکنون کارشناسان به ما میگویند به جای گسترش تلاشهای خود برای کمک به مردم گرسنه و ضعیف در جهان، این تلاشها را محدودتر کنیم تا نسل مفید بشر محفوظ بماند.»(۳)
«ژاک کوستو»(۴) بومشناس و محقق فرانسوی سال ۱۹۹۱ در مصاحبه با مجله «یونسکو کوریر» درباره لزوم مدیریت دوگانه جمعیت جهانی میگوید: «خیلی بد است که مجبوریم این را بگوییم، اما جمعیت مفید دنیا باید تثبیت شود و به این منظور، باید روزی ۳۵۰ هزار نفر از جمعیت غیرمفید را حذف کنیم.»(۵)
«برتراند راسل»(۶) فیلسوف، تاریخدان و فعال سیاسی و اجتماعی مشهور انگلیسی در کتاب «تأثیر علم در جامعه» در سال ۱۹۵۳م. مینویسد: «من وانمود نمیکنم که کنترل بارداری تنها راه جلوگیری از افزایش جمعیت جهان است. جنگ و کشتار تاکنون در این رابطه ناامیدکننده ظاهر شده است، اما شاید جنگهای باکتریایی و بیولوژیکی مؤثرتر باشد. اگر بتوان در هر نسل، یک بار «مرگ سیاه»(۷) را در سراسر جهان گسترش داد، بازماندگان ارزشمند جهانی میتوانند آزادانه و بدون اینکه جهان، بیش از حد، پر شود، تولید مثل کنند. سه راه برای ثبات جمعیت مفید جهانی هست: کنترل بارداری، کشتن نوزادان و مردم با جنگهای بسیار مخرب و بدبخت کردن عموم مردم جهان، به استثنای یک اقلیت قدرتمند و مفید.»(۸)
«تئودور روزولت»(۹) رئیسجمهور اسبق آمریکا در ۳ ژانویه ۱۹۱۳ طی نامهای به «چارلز داونپورت»(۱۰) از بیولوژیستهای برجسته آمریکایی و طرفدار ایدئولوژی اصلاح نژادی هدفمند انسانها مینویسد: «من شدیداً دوست دارم که انسانهای غیرمفید و نادرست به طور کامل از زاد و ولد منع شوند. این کار باید هنگامی که ماهیت شیطانی این افراد به اندازه کافی آشکار شد، انجام شود. جنایتکاران و افراد کمعقل جهان باید عقیم شوند تا نتوانند فرزندی از خود به جای بگذارند. باید روی زاد و ولد افراد و جوامع مطلوب و مفید جهانی تمرکز کرد. جامعه جهانی به هیچ عنوان نباید به افراد فاسد اجازه تکثیر نوع خود را بدهد. هر کشاورزی که اجازه زاد و ولد به همه دامهای خود نمیدهد. یک روز ما متوجه خواهیم شد که مهمترین وظیفه و وظیفه غیرقابلاجتناب شهروندان خوب جهانی این است که خون خود را بعد از خودشان در جهان باقی بگذارند. یعنی اینکه نباید اجازه تداوم نسل مردمی را بدهیم که از نوع نامناسب جمعیت جهان هستند. مشکل بزرگ تمدن این است که بتواند امکان افزایش افراد باارزش در مقابل عناصر کمارزش یا مضر در جمعیت جهان را، تأمین کند.»(۱۱)
«هنری کیسینجر»(۱۲) نظریهپرداز و وزیر خارجه اسبق آمریکا در سال ۱۹۷۴ برنامهای را ارائه کرد که طی آن از غذا بهعنوان یک سلاح استفاده میشد. این برنامه را در «یادداشت شماره ۲۰۰»(۱۳) در سند تحقیقات امنیت ملی سال ۱۹۷۴ میتوان دید. عنوان این یادداشت «پیامدهای جهانی رشد جمعیت برای امنیت و منافع آمریکا» نام داشت و یک سال بعد یعنی در ماه نوامبر سال ۱۹۷۵، بهعنوان سیاست رسمی جرالد فورد، رئیسجمهور وقت آمریکا به تصویب رسید. این یادداشت، یک طرح مخفیانه برای کاهش جمعیت در کشورهای کمتر توسعهیافته با استفاده از کنترل جمعیت و به طور ضمنی، جنگ و قحطی بود. این در حالی بود که آمریکا و غرب اجرای سیاستهای کنترل جمعیت در کشورهای خودشان را برنمیتافتند. از نظر کیسینجر، شهروندان جامعه جهانی به دو دسته «مولد» و «خورنده بیمصرف» تقسیم میشوند که باید ضمن کاهش جمعیت انسانهای بیمصرف از نسل انسانهای به زعم خودشان مفید و قطعاً غربی محافظت نمود. وی در سال ۱۹۷۸ و پنج سال بعد از دریافت جایزه صلح نوبل، میگوید: «سیاست آمریکا و غرب برخلاف خود در قبال کشورهای جهان سوم، باید سیاست جمعیتزدایی باشد.»(۱۴)
باید نخبگان جامعه در این موضوع بیندیشند که: چرا در زمانی که به ایران به خاطر اجرای برنامه تنظیم خانواده در سال ۱۳۷۲ جوایز بینالمللی جمعیت داده میشد، ایالات متحده آمریکا یکی از ناموفقترین کشورهای جهان در امر تنظیم خانواده و کاهش جمعیت معرفی شد؟ چرا همزمان با مقطعی که مجامع بینالمللی و دولتهای غربی، ما و کشورهای مسلمان دیگر را برای کاهش بیشتر جمعیت تشویق میکردند، در کشورهایی همچون ایالات متحده آمریکا، اتحادیه اروپایی و رژیم صهیونیستی، قانون مشوقهای جمعیتی و سیاستهای افزایش جمعیت بهصورت گسترده اجرا میشد؟
دکتر «چارلز راون هولت»(۱۵) مدیر پیشین صندوق جمعیت سازمان ملل متحد میگوید: «کنترل جمعیت برای حفظ عملکرد طبیعی مصالحِ تجاریِ ایالات متحده و غرب در سراسر جهان، ضرورت دارد. به نظر میرسد که شاید از دو طریق بتوان از رسیدن جمعیت به ده میلیارد جلوگیری کرد؛ باید نرخ زاد و ولد کنونی بهسرعت کاهش یابد و همچنین باید نرخ مرگومیر بالاتر رود. راهحل دیگری متصور نیست.»(۱۶)
دکتر «نیکولاس اِبِرشتات»(۱۷) از محققان برجسته «انستیتو اینترپرایز»(۱۸) آمریکا در مقالهاش با عنوان «کاهش باروری در جهان اسلام؛ تغییری فاحش که در کمال تعجب کسی متوجه آن نشده است»(۱۹) به حقایقی اشاره میکند که در فهم رفتارها و استانداردهای کاملاً دوگانه و مغرضانه غرب در موضوع جمعیت جوامع غربی و جمعیت مسلمانان بسیار راهگشاست. وی با استفاده از دادههای بهدستآمده از ۴۹ کشور و محدودههای جغرافیایی دارای اکثریت مسلمان دریافت که به طور میانگین نرخ باروری در سالهای ۱۹۷۵ تا ۸۰ و ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۰، حداقل ۴۴ درصد کاهش یافته است، حال آن که کاهش نرخ باروری در کل جهان ۳۲ درصد بوده است. ۲۲ درصد از کشورها و جوامع مسلمان شاهد ۵۰ درصد یا بیشتر کاهش باروری بودهاند و متأسفانه بیشترین کاهش باروری که در سه دهه گذشته کاهش ۷۰ درصدی باروری را شامل میشود، در ایران اسلامی به وقوع پیوسته است. ابرشتات در قسمتی از این مقاله میگوید: «کاهش نرخ باروری در ایران طی سی سال گذشته حیرتانگیز و معادل ۷۰ درصد بوده است. این میزان یکی از سریعترین و چشمگیرترین آمارهای کاهش باروری در تاریخ بشر بوده است.»
واقعیت این است که با تغییرات سریع و نگرانکننده هرم جمعیت در کشورهای غربی، برنامهریزیهای گستردهای جهت کاستن و جوانیزدایی جمعیت کشورهای مسلمان در جهان صورت میگیرد، چراکه غربیها خوب به یاد دارند که حداقل تا قرن چهارم هجری تحت سیطره و غلبه علوم و تمدن اسلامی بودند و منابع و تولیدات علمی مسلمانان عمده ارجاعات علمی دانشمندان غربی را شامل میشد و در یک کلام کشورهای غربی از افزایش جمعیت مسلمانان و ایجاد پنجره جمعیتی در کشورهای مسلمان و در نتیجه تولد و شکوفایی دوباره تمدن نوین اسلامی که طلیعه ظهور آن بعد از انقلاب اسلامی ایران بهوضوح در دنیای اسلام قابل مشاهده است، بهشدت هراس دارند. به یاد داشته باشید که یکی از مقدمات راهبردی داشتن یک اقتصاد شکوفا، امنیت پایدار، جامعه شاداب و در یک کلام شرط اساسی ساختن تمدن نوین اسلامی، پویایی جمعیت است، در حالی که اگر با همین الگو پیش برویم تا حدود سی سال آینده اکثریت آماری جامعه ایران را کهنسالان تشکیل خواهند داد.
در کمال ناباوری باید اعتراف کرد ایران تنها کشوری است که با وجود اینکه کلیه آمارها و دادههای ملی و بین المللی حاکی از سقوط بینظیر نرخ باروری و پدیده قریب الوقوع سونامی سالمندی در ایران است، اما همچنان کارشناسان جمعیتی در کشور به دو دسته تقسیم میشوند. متاسفانه عدهای از کارشناسان که اغلب همان مجریان برنامه کنترل جمعیت در دهه ۶۰ و ۷۰ هستند، هنوز هم به دنبال تخطئه سیاستهای نوین جمعیتی بوده و درصدد کاهش بیشتر جمعیت کشور هستند. یک روز آمارها و آیندهپژوهیهای جمعیتی را دستکاری نموده و اطلاعات غیرعلمی منتشر میکنند و همزمان با مساعدتهای کشورهای غربی در ایران همایش ضدجمعیتی برگزار نموده و روز دیگر سالمندی جمعیت را یک فرصت طلایی برمیشمارند. گاهی سن سالمندی را به ۶۵ ارتقاء و تحریف نموده و بعضا بجای اظهارنظرهای مستند و علمی به موضعگیریهای سیاسی در مقوله جمعیت روی میآورند و سیاستهای نوین جمعیتی را برآمده از اطلاعات غلط ارزیابی میکنند. گویا عدهای در قامت کارشناس جمعیت که از قضا تحتالحمایه کامل دولت یازدهم نیز هستند، برای خویش رسالتی جز تحقق اهداف دفتر جمعیت سازمان بهداشت جهانی که همان جمعیت زدایی از ایران اسلامی است، متصور نیستند.
نگارنده این سطور بر این باور است، چنانکه این دسته از کارشناسان مدعی علمیت، که در بسیاری از امور، غرب و محصولات و دادههای آن را حجت موجه و حقیقت لایتغیر میانگارند، ایکاش در مقوله مدیریت جمعیت و سیاستها و مشوقهای جمعیتی نیز به این قبله آمال خویش اقتداء نموده و از تجارب و سرگذشت مهندسی اجتماعی جمعیت در غرب درس گرفته و به روش حال حاضر جوامع غربی عمل میکردند.
پاورقیها:
۱- «ساموئلسون»، «هارود»، «سولو»، «فلپس»، «کوزنتس» و «آرو»، از جمله مهمترین چهرههای نظریهپرداز اقتصادی و از استادان مشهور علم اقتصاد به شمار میروند که در کنار نظریهپردازی در شاخههای مختلف دانش اقتصاد، از بیکاری و تعادل عمومی تا تجارت و فقر، به بررسی و تحلیل تأثیر متغیر «جمعیت» بر اقتصاد نیز پرداختهاند؛ برای نمونه پل ساموئلسون، برندهی جایزهی نوبل اقتصاد در سال ۱۹۷۰ میلادی، در سال ۱۹۵۸ در مجلهی اقتصاد سیاسی، مقالهای با عنوان «یک مدل دقیق وام مصرفی با یا بدون قرارداد اجتماعی پول» چاپ کرد. وی در این مقاله که دستاورد عظیمی را به دنبال داشت، اثبات نمود که بهترین عامل تحرک و تکامل اقتصاد «نرخ باروری انسانی» است.
۲- بری کامنر(Barry Commoner) (1917) نویسنده، زیستشناس آمریکایی، سیاستمدار و یک بومشناس پیشرو در میان بنیانگذاران جنبشهای زیستمحیطی مدرن بود.
۳- نسخه الکترونیکی کتاب صلح کردن با سیاره(Making Peace With the Planet)، بری کامنر، ص ۱۹۴
۴- ژاک کوستو (Jacques-Yves Cousteau) افسر باسابقه نیروی دریایی، بومشناس و محقق برجسته فرانسوی
۵- نسخه الکترونیکی کتاب؛ مراسم تحلیف من در قیامت(My Inaugural Address at the Great White Throne Judgment of the Dead)، الوین مایلر، ص ۳۶۳
۶- برتراند آرتور ویلیام راسل (Bertrand Arthur William Russell)(1872 -1970)، فیلسوف، منطقدان، ریاضیدان، مورخ، جامعهشناس و فعّال سیاسی بریتانیایی بود که در قرن بیستم میزیست.
۷- اشاره دارد به اپیدمی طاعون در قرن ۱۴ که منجر به مرگ حدود ۲۰۰ میلیون انسان شد.
۸- نسخه الکترونیکی کتاب؛ تاثیر علم در جامعه(The Impact of Science on Society)، برتراند راسل، ص ۱۱
۹- تئودور روزولت (Therodore Roosevelt) (1919 – ۱۸۵۸) بیست و ششمین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا از حزب جمهوریخواه بود.
۱۰- چارلز بندیکت داونپورت(Charles Davenport) (1866 – ۱۹۴۴) متخصص علوم بیولوژی و از رهبران جنبش اصلاح نژادی آمریکایی بود.
۱۱- T. Roosevelt letter to C. Davenport about degenerates reproducing
۱۲- هنری آلفرد کیسینجر (Henry Alfred Kissinger)، دیپلمات معروف آمریکایی و مشاور اسبق امنیت ملی ایالات متحده آمریکا در۲۷ مه۱۹۲۳در خانوادهای یهودیالاصل در کشور آلمان، شهر فورت به دنیا آمد. او در سال ۱۹۳۸به همراه خانواده از آلمان به آمریکا گریخت و در نیویورک ساکن شد. وی در دوره ریچارد نیکسون به عنوان وزیر امور خارجه آمریکا مشغول به کار شد. او در سال ۱۹۷۳ به خاطر تلاشهایش برای پایان بخشیدن به جنگ ویتنام جایزه صلح نوبل گرفت. از وی به عنوان استراتژیست ارشد جهان نام میبرند.
۱۳- در سال ۱۹۷۴م. پیمانی موسوم به «توافقنامه ۲۰۰» (NSSM 200) منعقد شد که طراح آن «هنری کیسینجر» بود. این پیمان تا سال ۱۹۸۹م. محرمانه ماند و موضوع آن عبارت بود از بررسی رشد جمعیت در جهان و آثار آن بر امنیت ایالات متحده و منافع خارجی آمریکا و چگونگی مدیریت جمعیت در جهان.
۱۴- نسخه الکترونیکی کتاب؛ ایدز، تریاک، الماس، و امپراتوری: ویروسهای کشنده حرص و آز بین المللی (AIDS, Opium, Diamonds, and Empire: The Deadly Virus of International Greed)، نانسی تورنر بانکس، ص ۱۶۱
۱۵- Dr. Charles Ravenholt
۱۶- نسخه الکترونیکی کتاب؛ ایدز، تریاک، الماس، و امپراتوری: ویروسهای کشنده حرص و آز بین المللی (AIDS, Opium, Diamonds, and Empire: The Deadly Virus of International Greed)، نانسی تورنر بانکس، ص ۱۶۱
۱۷- Dr.Nicholas-Eberstadt
۱۸- مؤسسه «امریکن انترپرایز» در سال ۱۹۴۳ برای تحقیقات در زمینه سیاستگذاری کلان ایالات متحده آمریکا پایه گذاردی شده و یکی از مهمترین و پرنفوذترین مؤسسات در آمریکا است.
۱۹-Nicholas Eberstadt 2013, on Fertility Decline in the Muslim World: A Veritable Sea-Change, Still Curiously Unnoticed.
صالح قاسمی/پژوهشگر و نویسنده مجموعه جنگ جهانی جمعیت